صفحه 10 از 13 نخستنخست ... 89101112 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 127


موضوع: مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...

  1. #1

    تاریخ عضویت
    May 2008
    سن
    30
    نوشته ها
    552
    موضوع ها
    42
    سپاس
    0
     
    111سپاس شده در 32 پست
     

    پیش فرض مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...

    گفتگو با الیور استون درباره فیلم «دبلیو»

    [img width=400 height=266]http://upload.moldova.org/movie/directors/oliver_stone/thumbnails/tn2_oliver_stone_3.jpg[/img]
    سینمای ما - الیور استون از چند ماه پیش تاكید كرده كه درفیلم تازه‌اش تصمیم دارد نگاهی منصفانه و بی‌غرض به زندگی و دوران جورجبوش بیندازد. حالا كه فیلم او پس از یك دوران تولید سریع و عجولانه به رویپرده رفته، زمان خوبی است برای آنكه به صحت و سقم ادعای او پی ببریم.
    ● به نظرت اگر جورج دبلیو بوش این فیلم را ببیند چه فکری می‌کند؟
    ▪ صادقانه می‌گویم که تحمل تولید یک فیلم بر اساس زندگی شما واقعا دشواراست. هم برای شما و هم برای من. با این حال تنها امیدوارم بوش یک روزبتواند به تماشای این فیلم بنشیند چون فکر می‌کنم جاش برولین بازیبی‌نظیری ارائه داده است. همینطور الیزابت بنکز در نقش همسر بوش، لورا.صرفا امیدوارم بوش یک روز از این فیلم لذت ببرد و آنقدر عاقل باشد که خودرا به آن بسپارد و اعتراضی نکند. با این حال فکر می‌کنم وی همان هشت سالقبل جایگاه کلی خودش را نسبت به خیلی چیز‌ها مشخص کرد. به همین دلیل گماننمی‌کنم وی حداقل تا وقتی در جایگاه فعلی سیاسی‌اش قرار دارد این فیلم راتایید کند. اما اصل موضوع خود فیلم است نه واکنش بوش به آن. این فیلم سعیمی‌کند از کارهای بوش سردربیاورد‍؛ بوش خوب، بد و زشت. سعی کردیم این‌باربه بوش از دید یک انسان نگاه کنیم و بارها گفته‌ام که هنگام تولید فیلمهمواره سعی کردم از رویکردی منصفانه، متعادل و با ارفاق نسبت به سوژه‌فیلم پیروی کنم و شخصیت سیاسی خودم را دخالت ندهم. خودم را یک درام‌پردازمی‌دانم که رویکردی حرفه‌ای دارد و درام‌پردازی را به چشم یک شغل می‌بیند.

    ● در مورد تحقیقاتی که در رابطه با بوش انجام شد توضیح می‌دهی؟
    ▪ استنلی وایزر به عنوان فیلمنامه‌نویس یکی از استوانه‌‌های این فیلم استو اولین کسی بود که به سراغ منابع نوشتاری گسترده و البته خام رفت. شخصامعتقدم استنلی کار شگفت‌انگیزی انجام داده است چراکه کنار هم قرار دادن آنهمه مواد خام در یک فیلمنامه واقعا کار سختی بود.

    ● در گذشته فیلم‌هایی در مورد رؤسای جمهور سابق کارگردانی کرده‌ای. آیااین‌بار که جورج بوش هنوز بر مسند قدرت قرار دارد با دشواری‌های بیشتریروبه‌رو بودی؟
    ▪ قطعا! چرا که در آن وضعیت نمی‌دانید در آینده چه اتفاقی روی می‌دهد. چندماه مشغول تولید فیلم هستید و در این مدت ممکن است خدای نکرده شاهد یکحمله تروریستی دیگر به ایالات متحده باشید. یا شاید بوش متاثر از خط مشیمبتنی بر پیش‌دستی خود به سراغ جنگ دیگری در خاور میانه و یا حتی جنگ باکشوری مانند ونزوئلا برود. بوش و دولتمردان فعلی، خود را محق می‌دانند کهبر هر جای دنیا بخواهند سرک بکشند: کوبا یا حتی گرجستان.

    ● الیور! آیا هر کدام از فیلم‌های زندگینامه‌‌ای کارنامه خودت کهمضامین مشابهی دارند را به چشم بخشی از یک کلیت بزرگ و ترکیبی می‌دانی یابرای هر فیلم موجودیتی کاملا مجزا قائل هستی؟
    ▪ فیلم‌هایم تفکیک شده هستند و هر کدام با دیگری فرق دارد. به لحاظ سوژههم آقای بوش با آقای نیکسون تفاوت دارد. آقای بوش خود را شایسته سرزنشنمی‌داند و سیاست‌های خود را انکار نمی‌کند و همچنین خود را در برابر کسیپاسخگو نمی‌داند. چنین فردی به نظر من فاقد حس مسوولیت‌پذیری است. وقتی ویبه بیمارستان نظامی والتر رید می‌رود، نمی‌تواند با کسانی که آنجا بستریشده‌اند همدردی کند. درست همانطور که نمی‌تواند همدرد قربانیان عراقی جنگاخیر و دیگر مردم دنیا باشد. ظاهرا وی تاریخ را تا همین اواخر نخوانده استتا بداند که باید خود را از بعضی ماجرا‌ها دور کند. حتی کسی به من می‌گفتبوش گرفتار نوعی حس شخصی‌سازی است و وضعیت‌های پیچیده را شخصی می‌کند وآنها را به «خودش» ربط می‌دهد. فکر می‌کنم وی گرفتار یک ضمیر ناخودآگاهبیش از بزرگ باشد و اتفاقا جاش برولین به خوبی این ویژگی را به وی منتقلکرده است. بوش حتی با وجود افرادی مانند دیک چنی هم می‌گوید «من تصمیممی‌گیرم» و قدرت برتر اتاق مذاکرات محسوب می‌شود. مردم خیال می‌کنند بوشاقتدار زیادی ندارد که تصور کاملا نادرستی است. وی آدم قدرتمندی است کهمتاسفانه مسائل کاملا پیچیده را شخصی می‌کند. با گفتن این حرف‌ها آنها راساده می‌کنم اما هنگام فیلم دو ساعت فرصت دارید تا به خوبی متوجه اصلماجرا شوید.

    ● برای حفظ درجه نمایشی pg-۱۳ از چیزی صرف نظر کردی؟
    ▪ نیازی به درجه نمایشی r نبود. این فیلم یک سوژه‌ تاثیرگذار و فلسفی داردو فکر می‌کنم بچه‌ها هم باید آن را ببینند. وقتی ۱۳ ساله بودم به من اجازه‌دادند به تماشای «دکتر استرنج‌لاو» «راه‌های افتخار» بروم. به نظر من یکیاز زیباترین روابطی که بچه‌ها می‌توانند در این سن با والدین‌شان داشتهباشند بحث بر سر همین موضوعات است.

    ● تصور دیک چنی در زمینه استراتژی خروج از جنگ با ایده فتح و پیروزیاسکندر کبیر قابل مقایسه است. آیا در ذهنت از وجود این رابطه مطلع بودی؟
    ▪ بله! به نکته کاملا درستی اشاره کردی: دیک چنی هم مانند اسکندر می‌گویدصحنه جنگ را ترک نمی‌کنیم تا از منابع موجود در آنجا بهره‌برداری کنیم.اما اسکندر هم تا این حد بر ایده‌اش پافشاری نکرد. آقای چنی به تحولاتزیستی معتقد است و از جنگ‌ بر سر منابع صحبت می‌کند و به راحتی از کنار زدو خورد‌ها و کشت و کشتار‌ها می‌گذرد. شباهت زیادی میان این دو نفر وجوددارد اما ایده آقای چنی در نهایت به ظلم و ستمی منجر می‌شود که اسکندر همتا آن حد پیش نرفته است. این ایده در فیلم به صورت مستقیم مورد اشاره قرارنمی‌گیرد اما آقای چنی در جایی می‌گوید اصلا نگران خروج از جنگ نیست. ویبه جنگ‌های طویل‌المدت برای دست یافتن به منابع انرژی و جغرافیای سیاسیمورد نظرش معتقد است. حتی اخیرا به همین منظور توجهش به اوراسیا جلب شدهاست. قبلا گفته‌ام و باز هم تکرار می‌کنم که افرادی مانند دیک چنی به چنینچیز‌هایی اعتقاد دارند.

  2. کاربر روبرو از پست مفید yaldaye84 تشکر کرده است .


  3. --
  4. #91
    در این دنیا برای کفری کردن آدمهای رذلی که میخواهند همه چیز را از آنچه هست برایت سخت تر کنند راهی بهتر از این نیست که وانمود کنی از هیچ چیز دلخور نیستی

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    ایــــ تهــران ـــران
    سن
    43
    نوشته ها
    12,391
    موضوع ها
    2005
    سپاس
    26,123
     
    35,705سپاس شده در 10,459 پست
    نوشته های وبلاگ
    51
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...

    با آزاده نامداری، مجری برنامه «جمع ما»





    قول دادم دروغ نگویم و قضاوت نكنم
    اولین تجربه جدی و حرفه‌ای آزاده نامداری در حوزه اجرا، برنامه تازه‌ها بود. او با یكی از بخش‌های برنامه‌ سیمای خانواده به شهرت رسید. دست‌اندركاران این بخش به دنبال مجری‌ای بودند كه بتواند در مدت زمانی كوتاه، اخبار جالب و شنیدنی روز را مرور كند. آزاده نامداری به خاطر ضرباهنگ تند بیانش بهترین گزینه برای اجرای این ماموریت بود. اجرای تازه‌ها با استقبال مخاطبان ـ كه بیشترشان خانم‌های خانه‌دار بودند ـ مواجه شد. نامداری پس از 4 سال با تازه‌ها خداحافظی كرد و با برنامه جدیدی به نام غیرمنتظره به حوزه اجرا برگشت. او در این مدت همچنین در برنامه‌های رادیو هفت و برنامه زنده صبحی دیگر از شبكه آموزش به عنوان مجری حضور یافت.

    در حال حاضر برنامه جمع ما با اجرای این مجری از شنبه تا سه‌شنبه روی آنتن شبكه 2 می‌رود؛ برنامه‌ای كه دست‌اندركارانش آن را شكل تكامل یافته غیرمنتظره می‌دانند. ورزش امروز عنوان دیگر برنامه‌ای است كه اجرای آن را نامداری به عهده دارد و در طول هفته از شبكه جام‌جم روی آنتن می‌رود.
    آزاده نامداری متولد ۱۳۶۳ كرمانشاه و دانش آموخته مدیریت صنعتی از دانشگاه شهید بهشتی تهران است.
    به بهانه پخش برنامه «جمع ما» با آزاده نامداری درباره جزئیات مجریگری‌اش هم‌صحبت شدیم.


    به نظر من برنامه «جمع ما» یك برنامه اجتماعی است. شما هم سعی می‌كنید به یك موضوع از 2 جنبه مختلف نگاه كنید و سراغ مسائل چالش برانگیز بروید. به نظر خودتان می‌توانیم بگوییم جمع ما یك نود اجتماعی است؟
    ما وقتی برنامه‌ریزی می‌كردیم اصلا نمی‌خواستیم یك برنامه مثل نود راه بیندازیم. ما بیش از آن كه به قول شما نود اجتماعی باشیم یك «غیرمنتظره» كامل شده‌ایم. در غیرمنتظره گفت‌وگوهای مفرحی داشتیم با آدم‌هایی كه تاكنون اصلا روبه‌روی دوربین تلویزیون ننشسته بودند. مثلا ما چند نفر را با عنوان چوپان، راننده، عاشق یا بیكار به استودیوی برنامه آوردیم. كسانی كه می‌خواستند برنامه عمیق‌تر و فاخرتری ببینند می‌گفتند برنامه شما ناقص است و یك چیزی كم دارد. ما به این نكته فكر كردیم كه چگونه بار محتوایی برنامه را بیشتر كنیم. یعنی چه كار كنیم كه برنامه‌مان هم سرگرم كننده باشد و هم آموزشی. ما در برنامه جمع ما بخش گفت‌وگوهای مفرح را حفظ كردیم و بخش آشپزی را هم اضافه كردیم. در قسمت دوم برنامه قصد داشتیم به موضوع كارشناسی بپردازیم. تفاوت دیگر این بود كه برای هر قسمت یك موضوع خاص انتخاب كردیم. من در هر قسمت فقط درباره یك موضوع مشخص صحبت می‌كنم، به این خاطر می‌توانم بگویم جمع ما یك غیرمنتظره كامل است.


    ضمن این كه غیرمنتظره در هر قسمتش موضوع مشخصی نداشت، اما در جمع ما هر بار یك پرونده جدید را باز می‌كنید. درست است؟
    در غیرمنتظره موضوعاتمان روزانه بود. امروز درباره كتاب صحبت می‌كردیم و فردا درباره طبیعت. آن جوری می‌توانستم نظر مهمان را درباره 10 تا موضوع بپرسم. اما الان وقتی مثلا موضوع برنامه درباره عشق است، من فقط درباره عشق، نظر كارشناس را می‌پرسم.


    ‌به نظر شما تغییر ساعت پخش باعث می‌شود كه گروه مخاطبانتان هم عوض شود؟
    بله. ما الان نمی‌توانیم بگوییم فقط نوجوان‌ها، جوان‌ها و خانم‌های خانه‌دار برنامه ما را می‌بینند. در غیرمنتظره یك‌گروه از مخاطبانمان خانم‌های خانه‌دار بودند. الان پیامك‌ها به ما می‌گویند كه از همه اقشار، مخاطب داریم.


    شما در این برنامه بیشتر مخاطب عام را در نظر می‌گیرید یا مخاطب خاص؟
    شما وقتی مخاطب خاص داری كه یك برنامه تخصصی تولید و پخش كنی، مثلا وقتی موضوع برنامه ادبی یا علمی باشد. برنامه راز مخاطب خاص دارد. اما مخاطب برنامه جمع‌ما‌ خاص نیست. حتی پدربزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها هم برنامه ما را دنبال می‌كنند. نزدیك خانه ما یك مدرسه راهنمایی هست. دختر بچه‌ها می‌آیند و می‌گویند ما دیشب برنامه‌تان را دیدیم.


    برخوردهای این جوری چقدر روی اجرای شما تاثیر می‌گذارد؟‌ بازخوردهایی كه از اطرافیان می‌گیرید می‌تواند مسیر اجرایتان را تغییر دهد؟
    خیلی زیاد. درستش این است كه مجری حرفه‌ای تحت تاثیر قرار نگیرد. شاید من هنوز خیلی حرفه‌ای نشده‌ام. یك نفر براحتی می‌تواند قبل از برنامه روحیه مرا خراب كند. یعنی حتی اگر یك نفر از روی غرض چیزی بگوید روی روحیه من تاثیر منفی می‌گذارد. به طور كلی ما برای مردم برنامه می‌سازیم. مردم ما حتی اگر برنامه را ندیده باشند می‌آیند از تو تعریف می‌كنند. من به بازخوردها خیلی اهمیت می‌دهم. پیامك‌ها خیلی برایم مهم است. مردم به چیزهایی دقت می‌كنند كه حواس خودم به آنها نیست. من در یك برنامه اشتباهی گفتم پرسپولیس با الهلال بازی دارد. در صورتی كه الهلال نبود و الاتحاد بود. خیلی‌ها پیامك زدند و گفتند مدعی فوتبال چرا اشتباه گفتی؟ در حالی كه حواسم نبود. به من می‌گویند چرا آشپزی بلد نیستی. چرا بخش كارشناسی‌تان سنگین است. مردم راجع به جزئیات اظهار نظر می‌كنند. حتی راجع به كفشم نظر می‌دهند. نمی‌دانم كفش مرا چطور دیده‌اند!


    اتفاقا شما در حین اجرا هم نسبت به اتفاقات لحظه‌ای صحنه واكنش نشان می‌دهید. مثلا وقتی صدایی غیرعادی می‌آید می‌پرسید چه شد؟ یا وقتی غذا را نمی‌توانید خوب بپزید خودتان اعتراف می‌كنید كه روش پختش را خوب یاد نگرفته‌اید!
    من خیلی آدم رئال و واقعگرایی هستم. البته این ویژگی همیشه هم خوب نیست. خیلی‌ها معتقدند اجرا بیشتر یك‌بازی و نقش‌آفرینی است. من آن جور اجرا را دوست ندارم. من مجری‌هایی را دوست دارم كه خیلی نزدیك به واقعیت خودشان هستند. در زمان اجرا رفتارم شبیه همین الان است كه دارم با شما حرف می‌زنم. در خیابان هم مرا ببینید همین جوری هستم.


    اما جنبه مثبتش این است كه باعث می‌شود اجرایتان صادقانه باشد. یعنی مخاطب احساس می‌كند شما هیچ‌چیز را از او پنهان نكرده‌اید. درست است؟
    من اولین روز برنامه به مردم 2 تا قول دادم؛ یكی این كه در برنامه‌مان دروغ نگوییم. دوم این كه قضاوت نكنیم. من واقعا در این برنامه‌های پخش شده سعی كردم درباره هیچ چیزی قضاوت نكنم. من خودم راجع به جراحی پلاستیك، اشتغال زنان و عشق عقایدی داشتم، ولی در برابر كارشناسان ساكت نشستم. نیامدم اظهارنظر شخصی كنم. اجازه دادم كارشناسان و مهمانان نظرشان را بدهند. مردم دوست دارند كه مجری راستگو باشد.


    شما اشاره كردید كه نمی‌خواهید اظهارنظر شخصی داشته باشید. اما همه ما می‌دانیم كه اصلا هیچ مجری و هیچ انسان بی‌طرفی وجود ندارد. به هر حال همه آدم‌ها برای خودشان یك سلیقه‌ای دارند. شما چطور سعی می‌كنید خودتان را به عنوان یك مجری بی طرف به مردم معرفی كنید؟

    خیلی سخت است. من جهتگیری‌هایم را سوالی مطرح می‌كنم. مثلا می‌پرسم آیا به نظر شما در این دوره و زمانه عشق بی‌معنی نشده؟ هیچ یك از موضعگیری‌هایم را به‌عنوان یك نظریه ارائه نمی‌دهم. من اجازه ندارم این كار را بكنم.


    در موضوعات انتخاب شده برای برنامه چقدر نقش دارید؟ یعنی شما با تهیه‌كننده جلسات مشتركی درباره سوژه‌ها داشته‌اید و به یك جمع‌بندی رسیده‌اید؟
    ما از 3 ماه پیش از آغاز جمع ما، برنامه‌ریزی درباره آن را آغاز كردیم. این طوری نبوده كه چون من مجری هستم در خانه‌مان بمانم و لحظه اجرا به استودیو بیایم. وقتی تصمیم می‌گیریم برنامه‌ای را به پخش برسانیم از همان ابتدا همه چیز هماهنگ با هم اتفاق می‌افتد و جلو می‌رود.


    خودتان بیشتر علاقه دارید چه سوژه‌هایی در برنامه‌تان مطرح شود؟
    چیزهایی را بیشتر به برنامه می‌آورم كه دغدغه ذهنی روزانه‌ام است. اشتغال زنان دغدغه من نبود. چون خودم این‌مشكل را نداشتم. اما جراحی زیبایی برایم مهم بود. دوست دارم یك پرونده برای فوتبال، ‌خشونت، دروغ و كودك آزاری باز كنیم و درباره‌اش صحبت كنیم. این مسائل اجتماعی برایم مهم است.


    عادل فردوسی‌پور
    اجرا و تهیه‌كنندگی نود را توامان بر عهده دارد. خیلی‌ها معتقدند او به همین خاطر می‌تواند اجرای قوی‌تری داشته باشد، اما در برنامه شما تهیه‌كننده فرد دیگری است. فكر نمی‌كنید این مساله روی اجرای شما تاثیر منفی بگذارد؟
    من خودم تهیه‌كننده نیستم. اما گروه ما خیلی هماهنگی دارد. من این احساس را ندارم كه فقط مجری‌ام. مجری‌هایی این حسرت را می‌خورند كه نقشی در تولید برنامه ندارند. دقیقه90 لباس پوشیده‌اند، آمده‌اند و پرسیده‌اند خب! امروز باید درباره چه چیزی صحبت كنیم؟
    من هم قبلا چند بار برنامه این جوری اجرا كرده‌ام. اما در این برنامه گروه ما این جوری نیست. ما درباره همه چیز با هم صحبت و مشورت می‌كنیم؛ از لباس پوشیدن گرفته تا غذایی كه قرار است پخته شود. فكر من و خانم بهبودی، تهیه‌كننده جمع ما، خدا را شكر خیلی به هم نزدیك است. ما همدیگر را پیدا كرده‌ایم. من از وقتی 20 سال داشتم با این گروه كار كرده‌ام. الان 26 سال دارم. در این 6 سال به هم نزدیك‌تر شده‌ایم.


    فكر می‌كنید در تازه‌ها بیشتر می‌توانستید تاثیرگذار باشید یا در غیر منتظره یا در جمع ما؟
    در تازه‌ها بیشتر هدفمان اطلاع‌رسانی بود. من در دل سیمای خانواده یك برنامه را اجرا می‌كردم. من خیلی چیز‌هایی را كه الان دارم از تازه‌ها دارم. اما فكر می‌كنم برنامه‌های بعدی‌ام پله به پله پخته‌تر شدند. غیرمنتظره پخته‌تر از تازه‌ها بود. جمع ما از همه‌شان پخته‌تر است.


    از بین این چند برنامه خودتان به كدام یك بیشتر علاقه دارید؟‌
    من تازه‌ها را بیشتر دوست دارم.


    چرا؟‌
    شاید چون اولین كارم بود و جوان‌تر بودم. خودم هم نمی‌دانم چرا.


    همان‌طور كه می‌دانید خیلی‌ها از غذا پختن شما ایراد گرفتند و خیلی‌ها هم این كار را پسندیدند. گروه اول می‌گویند كار آشپزی را باید به آشپز سپرد. گروه دوم هم معتقدند لازمه یك اجرای مدرن رفتن به سمت رفتارهای جدید است. خودتان چه نظری دارید؟
    ما این بخش را طراحی كردیم، چون می‌خواستیم یك تحركی به فضا بدهیم. می‌خواستیم مجری یك كنشی داشته باشد. در تلویزیون ما همیشه كارشناس‌ها آشپزی می‌كنند. در شبكه جام‌جم من یك‌بار كنار آشپز ایستادم. دوست داشتم در كارش مشاركت كنم. یعنی به او كمك كنم كه یك چیزی را سرخ كند. این كار پذیرفته نشد. بعضی‌ها گفتند چرا می‌آید در كار آشپز دخالت می‌كند. الان این طوری پذیرفته شده كه مجری‌ها كار خودشان را بكنند. من دوست داشتم خودم این تجربه را داشته باشم. ما آدم‌ها كلا خوراكی‌ها را دوست داریم. خوردنی‌ها، ذائقه ما را تحریك می‌كنند. واكنش‌های بینندگانمان درباره این بخش خوب بود. ما در برنامه‌مان كاهو سكنجبین درست كردیم. فردایش خیلی‌ها گفتند ما هوس كردیم و رفتیم كاهو خریدیم. نكته دیگرش این است كه من به عنوان یك مجری در برنامه كنش خواهم داشت. این كنش را دوست دارم. به نظر من این كار به مرور جا می‌افتد.


    البته این كاری كه شما انجام می‌دهید بیشتر مخلوط كردن چند خوردنی مختلف است. خودتان را كه آشپز حرفه‌ای نمی‌دانید؟
    نه به هیچ وجه. اصلا ادعای آشپزی ندارم. سعی می‌كنم به مرور آشپزی را یاد بگیرم. سعی می‌كنم ناشی‌گری‌ام روی آنتن معلوم نشود!


    بخش‌های گفت‌وگو محور برنامه شما به 2 قسمت تقسیم شده‌اند؛ یك بخش حال و هوایی صمیمانه و دوستانه دارد و در بخش دوم فضایی سنگین‌تر و جدی‌تر بر برنامه حاكم است. شما خودتان كدام بخش را بیشتر می‌پسندید؟
    بخش دوم به سلیقه‌ام خیلی نزدیك نیست. بخش اول را دوست دارم. من از راستگویی مهمان‌های بخش اول لذت می‌برم. پسر بچه‌ای در برنامه گفت ما از معلم‌هایمان با موبایل پنهانی عكس می‌گیریم و بعد از آنها سوءاستفاده می‌كنیم. من عاشق صداقت این بچه هستم. پسر عاشقی در برنامه ما درباره احساس حقیقی‌اش صحبت كرد. بحث‌های كارشناسی قسمت دوم هم مشتری‌های خودش را دارد. خیلی از مردم منتظرند كه تلویزیون یك راهكار به آنها نشان بدهد. آنها دوست ندارند تلویزیون بحثی را مطرح و رهایش كند. من سعی می‌كنم قسمت دوم را هم خوب اجر كنم. اما قسمت اول را بیشتر دوست دارم.


    احساس می‌كنم اجرای بخش اول سخت‌تر باشد. چون مهمان‌ها آدم‌های عادی هستند و بیشترشان فن بیان خوبی ندارند. حاضر جواب نیستند، به سوال‌های شما جواب‌های بلند نمی‌دهند، مدام سكوت می‌كنند و خیلی چیزهای دیگر. قبول دارید كه اجرای این بخش سخت‌تر است؟
    بله، اما آدم‌های بخش اول راستگوترند. مردم ما دنبال فن بیان نیستند. دنبال صداقت‌اند. مردم در مواجهه با مجری دنبال این نیستند كه چه كسی بهتر لفاظی می‌كند. دنبال این هستند كه چه كسی بیشتر راست می‌گوید.


    با توجه به این كه برنامه‌تان زنده است، كنترل و اداره این بخش سخت نیست؟ چون ممكن است مهمان‌ها حرف‌هایی بزنند كه خط قرمزی و غیر قابل پخش باشد.
    صددرصد. فشار در قسمت اول بیشتر است. اما من هیچ وقت این فشار را به مهمان‌ها منتقل نمی‌كنم. مدام به آن ‌ها می‌گویم خیالتان راحت باشد. حواسم به شما هست. یك جوری صحبت می‌كنم كه راستش را بگویند. بله. درصد خطایش بیشتر است. اما بخش اول لذت‌بخش‌تر است، اگر كسی حرفی بزند كه اشكال پخش داشته باشد ما نباید هول بشویم. آن آدم حرفش را زده است. مجری هم باید اظهارنظر كند. مردم خودشان قضاوت می‌كنند.


    درباره بخش دوم چطور؟ در این بخش سعی می‌كنید چه نكاتی را رعایت كنید؟‌
    خیلی‌ها هنوز اجرای مرا در قسمت دوم نپذیرفته‌اند. توقع دارند من در این بخش خیلی پرشور باشم و با مهمان‌های كارشناس بگویم و بخندم. اما فكر می‌كنم در این بخش باید سنگین‌تر باشم.
    سلیقه‌ام به قسمت اول نزدیك‌تر است. اما حالا كه بخش دوم اضافه شده همه سعی‌ام را می‌كنم كه اجرایم خوب باشد. البته اجرایم خیلی به جنس واكنش‌های كارشناسان بستگی دارد. خیلی دوست دارم كارشناس‌ها ضرباهنگشان را تند كنند. اگر احساس می‌كنید در قسمت دوم زمان آرام‌تر می‌گذرد این مساله به كارشناسان برمی‌گردد. من قبل از برنامه از كارشناس‌ها خواهش می‌كنم كه تند‌تر صحبت كنند، اما بعضی‌ها واقعا نمی‌توانند.
    به نظرم مخاطب باید توقعش را در این دو بخش تغییر بدهد. در قسمت اول باید توقع یك گفت‌وگوی مفرح را داشته باشد و در قسمت دوم باید به این فكر باشد كه یك چیزی یاد بگیرد.


    سال گذشته شما در نظرسنجی هفته‌نامه سروش به عنوان یكی از مجریان برتر سال شناخته شدید. تقدیر‌های این چنینی چه تاثیری روی كار شما دارد؟
    وقتی به من می‌گویند اجرایت خوب است مسوولیتم خیلی سنگین می‌شود. دكتر دارابی و آقای بخشی‌زاده، مدیر شبكه 2 خیلی به من لطف كردند. اعتمادشان به من خیلی برایم ارزشمند بود. من یك جوان 26 ساله هستم. این كه فرصت اجرای شبانه را پیدا كرده‌ام خیلی اتفاق بزرگی است. من سعی كردم جوری اجرا كنم كه مدیران نگران نشوند. از یك طرف برای خودم هم تجربه خوبی است. من هر چقدر جلوتر بروم پخته‌تر می‌شوم. زمانی كه اجرا را شروع كردم با خودم گفتم 10 سال طول می‌كشد تا من ادعا كنم مجری شده‌ام. هنوز 10 سال نشده است.
    من جزو آن دسته آدم‌هایی هستم كه برای كارم نگرانم. می‌ترسم. از همه آدم‌ها نظرشان را درباره اجرایم می‌پرسم. همه ما پیشنهاد‌های زیادی از شبكه‌های دیگر داریم، اما من فقط با گروه خودمان همكاری می‌كنم. می‌توانستم صبح تا شب در شبكه‌های مختلف اجرا كنم، اما خودم خیلی روی تعداد اجراهایم حساسیت دارم. امیدوارم بعد از 10 سال به نقطه خوبی برسم.


    ‌آن وقت بعد از 10 سال كه یك مجری حرفه‌ای شدید چه كار می‌كنید؟
    شاید دیگر اجرا نكنم. نمی‌دانم. من در لحظه تصمیم می‌گیرم، اما تصورم این است كه بعد از 10 سال دیگر اجرا را كنار بگذارم. خیلی دوست دارم روان‌شناس یا نویسنده بشوم.


    آن وقت اگر روانشناس بشوید در برنامه خودتان روی صندلی كارشناس‌ها می‌نشینید؟
    نه می‌روم مركز مشاوره می‌زنم. بیمارها و مراجعان را درمان می‌كنم.


    در حال حاضر حضور مستندهای اجتماعی در برنامه‌های سیما پررنگ شده و برنامه‌سازان سعی می‌كنند در برنامه‌هایشان از این قالب تاثیرگذار بهره ببرند. اما هنوز مستندها به اندازه سریال‌های اجتماعی جای خودشان را میان مردم باز نكرده‌اند. فكر می‌كنید چرا مجله‌های تصویری و مستندهای ما، همپای كارهای داستانی دیده نمی‌شوند؟
    در تلویزیون ما سریال‌سازی اهمیتش خیلی بالاتر از كارهای دیگر است. به لحاظ بودجه هم بیشترین بودجه‌ها را به سریال‌ها می‌دهند. به نظرم این تصور اشتباه است. ما از طریق برنامه‌های تركیبی و گفت‌وگو محور می‌توانیم حرف‌های زیادی بزنیم، به شرط این كه اجازه بدهیم مجری‌هایمان رشد كنند و محبوبیت لازم را به دست آورند. در این صورت است كه حرفشان تاثیرگذار می‌شود. ما اگر 5 مجری درجه یك داشته باشیم برنامه‌های تركیبی‌مان صدها مرتبه تاثیرگذارتر از كارهای نمایشی می‌شوند. امسال مجریان ما در لحظات سال تحویل یكی از بهترین سال‌ها را پشت سر گذاشتند. هیچ بازیگری روی صندلی اجرا ننشست. تمام آدم‌هایی كه احساس می‌كردیم كنار گذاشته شده‌اند برگشتند و اجرا كردند. از شبكه یك تا جام‌جم همه شبكه‌ها برنامه ویژه سال تحویل داشتند. ما در زمینه پرورش مجری دچار مشكل هستیم. در یكی دو سال اخیر، مجری خوبی به تلویزیون معرفی نشده است. مجری‌های خوب ما بین سال‌های 80 تا 85 مطرح شده‌اند. از آن زمان به بعد فرد جدیدی به حوزه اجرا نیامده. نمی‌دانم چرا مجری‌ها پس از محبوب شدن محو می‌شوند؟


    این روزها برنامه ورزش امروز با اجرای شما در حال پخش است. انگیزه‌تان از پذیرفتن اجرای این برنامه چه بود؟ ظاهرا اولین ‌بار است كه یك زن روی صندلی مجریگری یك برنامه ورزشی نشسته است.
    2 روز در هفته اجرای برنامه ورزش امروز بر عهده من است. خودم خیلی دوست داشتم برنامه ورزشی اجرا كنم، اما این اتفاق تا حالا برای هیچ زنی نیفتاده است. نمی‌دانم چرا. شاید چون به هیچ خانمی پیشنهاد اجرای برنامه ورزشی را نداده‌اند. من دوست نداشتم برنامه‌مان فقط به ورزش بانوان بپردازد. در برنامه ما درباره همه ورزش‌ها از فوتبال گرفته تا والیبال و تیراندازی صحبت می‌شود. در یكی از برنامه‌هایمان دكتر صدر درباره لیگ برتر صحبت كرد. تجربه اجرا در این برنامه برایم خیلی لذت بخش است.


    نمی‌ترسید اطلاعات ورزشی‌تان كم باشد و نتوانید خوب اجرا كنید؟
    نمی‌گویم كارشناس فوتبال هستم، اما به اندازه بقیه كه فوتبالدوست هستند اطلاعات فوتبالی دارم. در رابطه با ورزش‌های دیگر مثل والیبال و تنیس روی میز می‌روم تحقیق می‌كنم تا بی‌اطلاع مقابل دوربین نروم.


    تا به حال زن گزارشگر فوتبال هم نداشته‌ایم. قصد ندارید گزارشگری را تجربه كنید؟
    اگر قرار باشد گزارشگر زن به تلویزیون ما بیاید من دوست دارم اولین نفری باشم كه این كار را به عهده می‌گیرم. امیدوارم شبكه ورزش زودتر راه بیفتد و خانم‌ها بتوانند وارد حوزه گزارشگری هم بشوند.


    بازخوردهای اجرایتان چطور بود. مدیران سیما در برابر حضور یك زن در برنامه ورزشی مقاومت نكردند؟

    خیر، دكتر دارابی خیلی از مجریان حمایت می‌كنند. در اسفند ماه مجریان با ایشان جلسه داشتند و من خودم از این جلسه خیلی انرژی مثبت گرفتم. خیلی دیگر از مجریان هم گفتند ما احساس امنیت بیشتری كردیم. درباره این برنامه خیلی‌ها گفتند كه تو نباید كارشناسی كنی یا اظهار نظر داشته باشی. به نظرم این بازخورد ربطی به زن و مرد بودن ندارد. من چون كارشناس نیستم می‌گویند نباید خودت در بحث‌های كارشناسی نظر بدهی. می‌گویند مثل یك مجری درباره ورزش صحبت كن نه یك كارشناس.


    به هر حال شما به استادیوم نرفته‌اید و با ورزشكاران خیلی رو در رو نشده‌اید. پس در مقایسه با یك مجری مرد، راه سخت‌تری در پیش دارید. درست است؟
    اتفاقا به استادیوم رفته‌ام. چند وقت پیش یك مستندی داشت درباره فوتبال تولید می‌شد. با آن گروه به استادیوم رفتم، البته استادیوم خالی. من رفتم همه جایش را گشتم. روی نیمكت ذخیره‌ها نشستم. توی دروازه ورزشگاه آزادی هم ایستاده‌ام.
    من عاشق فوتبال هستم. درست است خودم فوتبال بازی نمی‌كنم، اما فوتبال نگاه می‌كنم. با دوستانم درباره فوتبال صحبت می‌كنم. نود یكی از بهترین برنامه‌های ورزشی ‌ماست كه هر هفته آن را دنبال می‌كنم. متاسفانه یا خوشبختانه فوتبال جزو دغدغه‌هایم است.


    یادم می‌آید در چند جلسه دانشجویی هم به عنوان منتقد شركت كردید. یعنی هم فوتبالدوست هستید و هم سینما دوست.
    در چند سال اخیر همیشه فیلم‌های جشنواره فجر را دیده‌ام. سینما بروی حرفه‌ای هستم. اگر زمانی احتیاج باشد درباره فیلم‌ها صحبت هم می‌كنم. چون فیلم می‌بینم یك سری اطلاعات دارم و بی‌خبر نیستم. در هیچ زمینه‌ای ادعایی ندارم. اگر بخواهم انتخاب كنم خودم حوزه اجتماعی را از همه حوزه‌ها بیشتر دوست دارم.
    خیلی وقت‌ها جاهای مختلف فیلم‌ها اكران شده‌اند و من به عنوان مجری جلسه نقد و بررسی رفته‌ام.
    من وقتی مجری می‌شوم هیچ وقت نمی‌آیم مدام از آن اثر تعریف كنم. فیلم را چندین بار می‌بینم و خب طبیعتا به‌عنوان مجری درباره جزئیاتش نظر می‌دهم.


    فكر می‌كنید فیلم دیدن چقدر می‌تواند به یك مجری در‌‌روند اجرایش كمك كند؟
    من معتقدم یك مجری باید فعالیت‌های جنبی زیادی داشته باشد. باید تئاتر برود، فوتبال نگاه كند، روزنامه بخواند، سینما برود و...
    ممكن است مهمان برنامه شما كارگردان فیلم نباشد. اما وقتی داری درباره یك موضوعی صحبت می‌كنی یك پیش زمینه ذهنی داری. تو می‌توانی خیلی جاها از اطلاعات سینمایی‌ات استفاده كنی. فیلم دیدن باعث می‌شود كه تو در جریان اتفاقات روز جامعه‌ات هم باشی. احساس می‌كنم مجری تلویزیون موظف است تمام این كارها را انجام بدهد.


    كتاب خواندن چطور؟ با توجه به این كه دارید یك برنامه اجتماعی را اجرا می‌كنید چقدر از كتاب‌ها كمك می‌گیرید؟
    این جوری نیست كه من كتاب بخوانم و بعدش سر یك برنامه‌ای بروم، اما كتاب خواندن باید جزو اصول زندگی یك مجری باشد. ما می‌خواهیم اهل حوزه فرهنگ و رسانه باشیم. پس موظفیم كتاب بخوانیم و فیلم ببینیم. این كمترین كاری است كه مجری برای خودش انجام می‌دهد.


    خودتان با چه پیش‌زمینه ذهنی جلوی دوربین می‌روید. یعنی درباره موضوع هر قسمت چقدر تحقیق می‌كنید؟
    اصلا این جوری نیست كه من بپرسم مهمان امشب كیست و بروم تحقیق كنم. وقتی موضوع برنامه‌مان درباره تلفن همراه است، تمام اطلاعاتم را جمع می‌كنم تا از آن استفاده كنم. یعنی تمام چیزهایی كه درباره موبایل خوانده‌ام، دیده‌ام و شنیده‌ام. قرار نیست كه بروم و از اول تا آخر تك‌نفره صحبت كنم. باید در جریان اتفاقات روز جامعه باشم. شاید در لحظاتی این اطلاعات به دردم بخورند. دغدغه خیلی از نوجوانان دوران راهنمایی این است كه موبایل داشته باشند. اما پدر و مادرشان اجازه نمی‌دهند. در آن چند شب سعی كردم به یك جمع‌بندی برسم كه بالاخره بچه‌ها باید موبایل داشته باشند یا نه. من باید در جریان تب جامعه باشم.


    درباره ضرباهنگ صحبت كردنتان تا به حال زیاد بحث شده است. تعمدا با ریتم تند صحبت می‌كنید یا جزو خصوصیات ذاتی‌تان است؟ با توجه به انتقادات مطرح شده نمی‌خواهید این ریتم را آرام‌تر كنید؟‌
    من خودم همیشه برنامه‌ام را دوباره نگاه می‌كنم كه ببینم چه خطاهایی داشته‌ام. قبول دارم كه تند صحبت می‌كنم، قصد آرام كردنش را هم ندارم. به نظرم اصلا نمی‌شود این كار را كرد. برای من جالب است كه بعد از گذشت 6 سال بعضی از منتقدان هنوز به من انتقاد می‌كنند كه چرا تند صحبت می‌كنی. یعنی به هیچ نكته دیگری توجه نمی‌كنند. این انتقاد برای من كلیشه‌ای شده است. در فضای امروز جامعه كه زندگی شتاب بالایی دارد مردم دوست ندارند یك مجری با كند حرف زدن وقتشان را تلف كند. من باید مراقب باشم كه كلامم خورده نشود و حرف‌های نامفهوم نزنم. تصور نمی‌كنم این اتفاق افتاده باشد. در ذهنم كلمات خیلی زیادی می‌آید و من آنها را كنار هم می‌چینم. واكنش‌هایی كه از مردم می‌گیرم نشان‌دهنده این است كه تند حرف زدن مرا دوست دارند. بعضی‌ها به من می‌گویند ما تمرین می‌كنیم مثل شما تند صحبت كنیم.


    همه مجری‌ها دوست دارند اثر انگشت داشته باشند. یعنی جمله‌ای را هر بار بگویند كه متعلق به خودشان است. شما همیشه در پایان برنامه‌هایتان می‌گویید به حرفامون فكر كنید. این جمله چطور به ذهنتان رسید؟
    اصلا برنامه‌ریزی نداشتم كه چطور خداحافظی كنم. یك شب داشتیم با كارشناس صحبت می‌كردیم. با خودم فكر می‌كردم كه مخاطبان آیا به حرف‌های ما فكر می‌كنند یا نه. بنابراین از آنها خواستم كه به حرف‌هایمان فكر كنند. شب‌های بعد هم احساس كردم اصلی‌ترین دغدغه من این است كه كاری كنم مردم به حرف‌های برنامه ما فكر كنند. در نتیجه جمله پایانی‌ام شد: به حرفامون فكر كنید.




    منبع: jamejamonline.ir/ احسان رحیم‌زاده

    در این پست 1 کلمه به صورت خودکار جهت آسودگی کاربران به بخش مورد نظر لینک شده اند.

  5. --
  6. #92

    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    طهرانه قدیم
    نوشته ها
    4,342
    موضوع ها
    419
    سپاس
    8,632
     
    9,735سپاس شده در 3,910 پست
    نوشته های وبلاگ
    12
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...

    معتمدآریا:

    نسل جدید فیلمساران ایرانی فوق العاده​اند

    دلم می خواهد فیلم رامبد جوان را ببینم





    32.jpg






    بازیگر فیلم سینمایی «اینجا بدون من» در مورد پایان‌بندی این فیلم تاکید کرد که کارگردان به تماشاگر فرصت داده برداشت خود را از نتیجه کار داشته باشد.


    فاطمه معتمدآریا که صبح چهارشنبه 22 تیر در جمع خبرنگاران سخن می‌گفت، در این زمینه که آیا وقتی در نقشی حرفی از یک طبقه اجتماعی بیان می‌کند با انرژی بیشتری مقابل دوربین می‌رود، اظهار داشت: «من اصراری ندارم که حتما حرف خاصی در فیلم‌ها بزنم. اصرار من روی این مسئله است که شخصیت خاصی را بازی کنم. خیلی دوست دارم از طبقه‌ای حرف بزنم که هیچ‌کس از آنان حرف نمی‌زند؛ از معضلات یک طبقه مرفه. اما برای بیان زندگی این طبقه محدودیت زیادی وجود دارد؛ نوع لباس پوشیدن آنان تا محیطی که در آن زندگی می‌کنند و رفتارها و موقعیتشان در سینما دیده نشده است. نوع سطحی روایت زندگی از آنان را در نظر ندارم منظور من واقعیت‌هاست. بیان واقعیت‌های زندگی آنان سخت است؛ پس من نقش‌هایی را بازی می‌کنم که اجازه بیشتری برای بیان زندگی‌شان موجود است و هم زندگی آنان جاذبه بیشتری در جامعه دارد.»

    او در پاسخ به این سئوال که پایان‌بندی فیلم تغییری کرده است، گفت: «نه تاجایی که می‌دانم پایان‌بندی تغییر نکرده است. علاقه شخصی من در مورد این کار همانی بود که در نمایش تنسی ویلیامز وجود دارد؛ همان تلخی که حاصل وضعیت است. ولی بعد که فیلم را در جشنواره نمایش دادند و خیلی از همکاران مطبوعاتی و سینماگر ابراز خوشحالی می‌کردند که هاله‌ای از امید و خوشحالی در آن وجود دارد برایم جالب بود. تصور می‌کنم این مسئله در ذهن آقای توکلی وجود داشت که همه چیز را در تعلیقی قرار دهد تا هرکس براساس برداشت خودش به کار نزدیک شود.»

    معتمدآریا در پاسخ به سئوال خبرآنلاین درباره شباهت‌ها و تفاوت‌هایی که در نقش‌های ایفا شده از سوی او در جایگاه مادر از «صد سال به این سال‌ها» تا «ننه گیلانه» و «اینجا بدون من» وجود داشته، اظهار داشت: «سینمای ایران از «مادر» آقای حاتمی که عنوان فیلم هم مادر بود تا آخرین فیلمی که می‌خواهد اکران شود صدها مادر به خود دیده است؛ مادرهایی از طبقات مختلف و اشکال مختلف.»

    او ادامه داد: «آنچه که همه این‌ها را به هم متصل می‌کند همان حس مادر بودن است. شما وقتی مادر هستی خیلی چیزها را تجربه می‌کنی که وقتی مادر نیستی نمی‌توانی تجربه کنی. تجربه اول آفرینش است. وقتی بچه‌ای را متولد می‌کنید چیزی را به وجود آورده‌اید و این در شما یک قدرت خدایی به وجود می‌آورد؛ مثل شیردادن به بچه، کلام یاد دادن و راه بردن. پس شما با چیزی که به وجود آورده‌اید پیش می‌رود. این خاصیت همه مادران است، اما اینکه چه مقدار از آن استفاده کنند بستگی به خصوصیت اخلاقی، پایگاهی اجتماعی و سایر مسائل دارد.»

    او با اشاره به نقش‌هایش گفت: «هر کدام از این مادرانی که من بازی کرده‌ام در یک موقعیت اجتماعی و وضعیت اقتصادی قرار دارند و در یک موقعیت ارتباطی با فرزندش. یکی فرزند شهیدی دارد و یکی فرزندش جانباز است و دیگری فرزندش در مقابل نابه‌سامانی‌های اجتماعی مسئله دارد. هر کدام در یک جایگاه قرار گرفته‌اند پس من نه می‌توانم بگویم این‌ها شبیه به هم هستند و نه اینکه فرق دارند برای اینکه من آن‌ها را بازی می‌کنم.»
    این بازیگر اظهار داشت: «به طور طبیعی من آن خصوصیات را از مادر در هر شخصیت در می‌آورم که از صافی خودم عبور می‌کند. در نتیجه هم می‌توان مشترکات پیدا کرد و هم تفاوت خیلی زیاد. مثلا هیچ ربطی گیلانه به مادری که در «صد سال به این سال‌ها» می‌بینم ندارند. همه این مادرها برای من دوست‌داشتنی هستند و هرکدام کوله‌بار عظیمی از عاطفه‌ای که شاید خودم نتوانستم در رابطه با فرزندم تجربه کنند به همراه آوردند و یک تعهد بیش از اندازه و احترام وافر برای مادرانی که در شرایط سخت قرار می‌گیرند.»

    او گفت: «من به عنوان یک مادر شرایط سختی برای ارتباط با بچه‌ام نداشته‌ام. زندگی‌ام خیلی متعارف و متعادل بوده و به عنوان یک مادر رنجی را در مواجهه با بچه‌ام متحمل نشده‌ام. اما در این فیلم‌ها آنچه که برایم اهمیت زیادی دارد احترام زیادی است که برای مادران رنج‌کشیده قائل شدم.»
    معتمدآریا با اشاره به اینکه «سبب من» کار بهرام بهرامیان را در انتظار نمایش دارد در مورد کارهای پیش رو گفت: «دو سه تئاتر دارم که پاییز اجرا می‌شود و یک فیلم نیمه تمام با آقای مهدوی دارم و تعداد زیادی فیلمنامه در دست خواندن دارم و برای تدریس به دانشگاه اصفهان می‌روم.»
    او در مورد کیفیت فیلمنا‌‌هایی که این روزها به دستش می‌رسد، گفت:«از سال گذشته، چون همه تصمیم گرفتند کار کنند اتفاقات خوبی در سینما در حال رخ دادن است. همه صبر کردند و صبر کردند و حالا صبر آنان به نتیجه رسیده است. صبر کردن به آنان زمان و فرصت تفکر داده است و به این ترتیب کمی تظاهر کردن به خوب بودن از بین رفته است و فیلمنامه‌های خوبی نوشته می‌شود. دوست دارم کار اخیر آقای رامبد جوان«ورود آقایان ممنوع» را ببینم که چقدر از بازی خانم آسایش و سایر بازیگران تعریف شنیدم و چقدر شنیده‌ام که خود فیلم سالم و دوست‌داشتنی از آب درآمده است.»

    معتمدآریا در پاسخ به سئوال خبرآنلاین درباره نگاه خود به سینماگران نسل جدید گفت: «نسل جدید فیلمسازی از آقای اصغر فرهادی تا جوانتر‌‌هایی مثل نگار آذربایجانی همگی فوق‌العاده هستند.»





    خبرآنلاین
    تو بردی !




  7. --
  8. #93

    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    طهرانه قدیم
    نوشته ها
    4,342
    موضوع ها
    419
    سپاس
    8,632
     
    9,735سپاس شده در 3,910 پست
    نوشته های وبلاگ
    12
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...

    ماجراي سانسور گسترده يك فيلم:
    فيلمي كه 60دقيقه اش سانسور و نقش كيانيان كلا حذف شد!






    3248005.jpg




    ابوالحسن داوودي كارگردان مطرح سينما به بهانه نمايش سريالش از تلويزيون گفت وگويي با هفته نامه سروش كرده و در آن حرفهاي جالبي درباره سانسور عجيب و غريب يكي از فيلمهايش در تلويزيون در سالهاي قبل زده است.

    آقاي داوودي در اين باره گفت: يكي از آثار توقيفي من برمي گردد به اوائل دهه هفتاد. فيلم ايليا نقاش جوان است كه اصلا مال خود تلويزيون است و شبكه دوم آن را تهيه كرده است. آن كار هيچ وقت و هيچ شرايطي اكران نشد در حالي كه در چند جشنواره مختلف جايزه گرفته بود. بعدها شش هفت سال بعد يك نسخه از آن از طريق سيما پخش شد.

    وي ادامه داد: آن فيلم ۱۲۳ دقيقه اي بود اما يك نسخه ۶۰دقيقه اي از آن به نمايش در آمد. يعني حتي از نصف فيلم هم كمتر بود. چيزي كه عجيب بود اين بود كه رضا كيانان شخصيت اصلي فيلم اصلا در كار حضور نداشت. باور كنيد حتي يك فريم از كيانيان نبود.




    پارس توريسم
    تو بردی !




  9. کاربر روبرو از پست مفید Jane man تشکر کرده است .


  10. --
  11. #94

    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    طهرانه قدیم
    نوشته ها
    4,342
    موضوع ها
    419
    سپاس
    8,632
     
    9,735سپاس شده در 3,910 پست
    نوشته های وبلاگ
    12
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...

    حامد بهداد:

    این سینمای الکن آخر استعداد من را نابود می‌کند

    تنها کورسویی از من مانده است



    11-7-18-55524img_2776.jpg







    وقتی 11 سال پیش با ایفای نقش در فیلم «آخر بازی» با کارگردانی همایون اسعدیان، بازی در سینما را آغاز کرد، شاید کسی فکر نمی‌کرد که بازیگر ناشناخته آن فیلم، روزی به چهره شاخص بازیگری نسل جوان تبدیل شود.

    او در طول این سال‌ها بازی‌های در خور توجهی در تعداد زیادی فیلم از خود نشان داده است. بازی حامد بهداد در «جرم»، تازه‌ترین ساخته مسعود کیمیایی بهانه‌ای شد برای گفت‌وگو با او که قسمت‌هایی از آن را انتخاب کرده ایم

    - به نظر من باید خیلی زودتر از اینها به سینماگران قبل از انقلاب که موجی نو را در سینمای ایران ایجاد کرده بودند، احترام گذاشته می‌شد. من معتقدم بعد از آن دیگر ما شاهد چنین چیزی در سینما نبودیم.
    - اگر خوب نگاه کنید، می‌بینید در سینمای سال‌های اخیر کشور هیچ اتفاق جدیدی نیفتاده است. خیلی زودتر از اینها باید از سینماگرانی چون مسعود کیمیایی، ناصر تقوایی، عباس کیارستمی و داریوش مهرجویی تقدیر می‌شد. در مورد فیلم «جرم» هم باید بگویم کیمیایی سال‌هاست این‌گونه فیلم می‌سازد و «جرم» هم تافته جدا بافته‌ای از بقیه نبود. خیلی قبل‌تر از این‌ها باید از کیمیایی به خاطر فیلم‌های سرحال‌ترش قدردانی می‌شد؛ آن موقع‌ها که جوان‌تر بود و حرف‌های جدیدتری برای گفتن داشت. قدردانی از «جرم» هم تنها یک وظیفه بود که باید نسبت به این سینماگران انجام می‌شد.

    - سینمای ایران در شکل کلی، یک سینمای از مد افتاده و تکراری است و در انتخاب موضوع هم دقتی صورت نمی‌گیرد.
    من نمی‌خواهم ادعایی از مسائل اختصاصی و روان‌شناختی سینما داشته باشم، ولی با درک دوری که از فیلم‌ها و سینمای این دوران دارم، به جرات می‌گویم طی این سال‌ها شاهد اتفاق جدیدی در این سینما نبوده‌ام. شاید خوشحالی من از این که در جشنواره سال قبل جایزه‌ای دریافت کرده‌ام، فقط به این خاطر بوده که در کنار فیلمسازان نسل گذشته قرار گرفته‌ام، وگرنه طی این سال‌ها کارهای دیگری هم ارائه داده‌ام که شایسته دریافت جایزه بوده است.

    - بعد از بازی در «محاکمه در خیابان» همیشه دوست داشتم در فیلم دیگری از این کارگردان بازی کنم. جنس این سینما را خیلی دوست دارم و همیشه معتقدم جادوی خاصی در کارهای کیمیایی وجود دارد. همیشه دلم می‌خواست جوری در نقشی که به من محول شده ظاهر شوم که بعد از اتمام کارم و زمانی که فیلم بر پرده سینما به نمایش در می‌آید، بتوانم مثل یک تماشاگر با خودم مواجه شوم.
    - «گوزن‌ها» در کارنامه فیلمسازی مسعود کیمیایی یک نقطه اوج است. به نظرم در آثار سینماگران دیگر نیز چنین اتفاقی افتاده است. برای مثال «دائی جان ناپلئون» ناصر تقوایی یا «دایره مینای» داریوش مهرجویی. این‌ها هرکدام نقطه عطفی در آثار این سینماگران بوده‌اند.
    - سال‌هاست به دنبال موقعیتی هستم که بتوانم با نقشی در یک دنیای جدید ظاهر شوم. در این روزها که روزمرگی زندگی ما را منفعل کرده است، برای سینمای ما هم نمی‌تواند اتفاق خوبی‌ بیفتد، چون به محض این‌که هنرمند می‌خواهد به آن جهت بدهد، توسط این فضای منفعل و تهی متوقف می‌شود و یادمان نرود که قدرت این فضای تهی بسیار از هوش خلاقانه یک هنرمند بالاتر است.

    در سینمای ما اتفاقات بسیار خوبی ‌می‌تواند بیفتد. سینما می‌تواند پر از کنش و واکنش‌های جذابی ‌باشد که تماشاگر را روی صندلی سینما میخکوب کند و تضمین‌کننده فروش بالای فیلم‌ها باشد؛ سینمایی هنرمندانه و پیشرو که به سوژه و قصه خوب وفادار باشد و بماند، ولی دریغ از همه آنچه که سال‌هاست در انتظار اتفاق افتادنش هستیم.

    - من به جرات می‌گویم اندازه دانش و زیبایی‌شناسی و استعداد من در حد فیلم‌های خوب سینمای ایران است و متاسفم که بعضی از آنها را از دست دادم.

    چرا که کم پیش می‌آید با گروهی کار کنی که اصول اولیه و حرفه‌ای کار را بلد باشند، چرا باید یک کارگردان در سینما از بازیگر انتظار داشته باشد برایش مفت بازی کند و بعد هم کاملا حق به جانب بگوید که مگر سینما جای پول درآوردن است؛ چرا که نه. اتفاقا سینما برای آدم‌های باهوش و کسانی که می‌خواهند جاپای خود را در این عرصه محکم کنند، جای مناسبی ‌است. بازیگر باید خودش را تا حد و اندازه‌ای برساند که بتواند امنیت شغلی پیدا کند و مجبور نباشد خودش را برای بازی در هر نقشی بفروشد، چرا که بازیگری شغلی است که در همه دنیا، تاریخ مصرف داشته و دارد.

    - سینمای فعلی ایران یک سینمای الکن است و با این روالی که در پیش‌رو دارد، فکر می‌کنم استعدادهایی مثل من هم در معرض نابودی است.
    اینجا لازم می‌دانم به مسئله‌ای اشاره کنم و آن هم این که دیگرانی که من را متهم به بی‌اخلاقی می‌کنند، اتفاقا خودشان آدم‌های بسیار بی‌اخلاقی هستند. آن چیزی که برای همه ما اکتسابی‌ است، سواد است وگرنه غریزه که در همه آدم‌ها کم و بیش وجود دارد. کسی که خودش را دانشمند و فرهنگی به حساب می‌آورد و اتفاقا خودش از صدقه سر دانش و فرهنگ پول درمی‌آورد در واقع دارد برده‌داری می‌کند و من این برده‌داری را به هیچ عنوان نمی‌پسندم.
    - این روزها برایم گذر از سال‌های جوانی به میانسالی است. روزهایی که دلم خالی از امید است و خالی از هرگونه احساس خوب به زندگی. گاهی اوقات فکر می‌کنم من با این استعدادی که داشته و دارم، در معرض نابودی هستم. دلم می‌خواهد در سینمایی به جایگاه دلخواهم برسم که جایی برای کاوش و پویایی داشته باشم؛ اما مثل یک شمع تنها کورسویی از من مانده است.



    خبرآنلاین
    تو بردی !




  12. --
  13. #95

    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    طهرانه قدیم
    نوشته ها
    4,342
    موضوع ها
    419
    سپاس
    8,632
     
    9,735سپاس شده در 3,910 پست
    نوشته های وبلاگ
    12
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...


    گفتگوی صریح و خواندنی با حامد بهداد، درباره محافظه کاری در آستانه چهل سالگی






    825_caffecinema_com.jpg





    * در يكي دو سال اخير باز هم خيلي پركار بودي، بازهم به پولش نياز داشتي؟

    10 تا كار كرده‌ام ممكن است كه دو تا از آنها را دوست نداشته‌ باشم اما هشت تايش را واقعا دوست دارم. هركدام از بازيگران دوره قبل مثل بهروز وثوقي، ناصر ملك‌مطيعي و فردين بالاي 100 تا كار در كارنامه‌شان بوده چون سينما وجود داشته اما الان معتقدم كه صدا و سيما از منظر نمايش مردم را فريب مي‌دهد، نقطه‌نظرهاي شخصي‌اش‌ را در قالب نمايش به مردم تحميل مي‌كند و هيچ‌گونه خلاقيتي در آن ديده نمي‌شود. كدام دفعه آقاي تلويزيون آمده يك رمان را آورده و گفته چون اين رمان الان خيلي گل كرده شما براساس اين رمان بنويس و سريال بساز. اما صداوسيماي آن موقع سناريوهايش را به ناصر تقوايي مي‌داده. مي‌بينيد كه الان اين‌طور نيست اثرهاي سخيف را در قالب سريال و برنامه تلويزيوني به مردم تحويل مي‌دهند. مردم هم فقط گول ظواهر را مي‌خورند اما محتوا نمي‌نوشند. كارگردان‌ها كه فقط تعداد آثارشان رفته بالا و اين اصلا ارزشي ندارد. شايد اگر زياد كار كني كار خوب هم بيشتر به پستت بخوره، براي خودم هم خوب است.پيچ و مهره‌هاي زنگ‌زده‌ات را روغن‌كاري مي‌كني. به نظرم آره. بايد بيشتر و بيشتر كار كرد.


    * پس چرا هديه تهراني اين‌قدر كم بازي مي‌كند؟

    اتفاقا من مخالف صددرصدش هستم، چهار سال از سينما دور بود و بعد از چهار سال فيلم «هفت‌ دقيقه تاپاييز» را كه خود من هم در آن بازيگر بودم بازي كرد كه چي؟ درست است كه يك سفري هم به درونش داشته اما بعد از چهار سال بازي كرد كه چي؟


    * خب بعد از چهارشنبه‌سوري اين فيلم را بازي كرد. شايد خودش را كنترل كرد كه بازي بد نداشته باشد.

    همين؟ خب كه چي؟ مثلا در اين فيلم چه شد؟ چهار سال نبود و كلي بازيگر الكي جاي او را گرفتند. او هم در ميانسالي است و عمرش دارد مي‌رود. نكند او سنش متوقف شده؟ مگر هنوز در 22 سالگي مانده؟ اتفاقا من با اين كارش مخالفم. او بايد در اين سينما سالي يك بار بازي مي‌كرد. همه كارگردان‌ها و تهيه‌كننده‌ها مي‌خواهند كه او در فيلم‌شان بازي كند. همه مي‌خواهند، پس بايد بازي مي‌كرد. اگر سينما سالم بود فيلم اصغر فرهادي بايد 20 ميليارد مي‌فروخت. ما ديگر چه آدم‌هايي هستيم كه از پنج ميليارد تومان خوشحال مي‌شويم. فيلم جناب كيميايي بايد حداقل سه ميليارد مي‌فروخت چون از جريان خوب سينماست. هديه هم بايد بازي كند. يكي از دلايلي كه بازي نمي‌كند اين است كه مي‌داند آن دستمزدي كه حقش است را كسي به او نمي‌دهد. خب اين حقش است چرا به او نمي‌دهيد؟ نيكي كريمي، حميد فرخ‌نژاد و ليلا حاتمي هم همين‌طور. هم بهرام رادان هم رضا گلزار. البته رضا يك ستاره است و ما كور بوديم و بددل و سخيف و بدنيت كه چشم ديدنش را نداشتيم. او براي اين سينما سهم مهمي مي‌توانست داشته باشد.


    * با بازيگراني كه مي‌فروشند مخالفي مثل الناز شاكردوست كه از اين فيلم به آن فيلم مي‌رود.

    مگر تو دروغگويي؟ چرا دروغ مي‌گويي كه الناز شاكردوست مي‌فروشد، او كجا مي‌فروشد؟ فقط يك نفر مي‌فروشد كه آن هم رضا گلزار است.
    ايرادي كه من در برنامه هفت گرفتم مربوط به تهيه‌كننده‌ها بود. تهيه‌كننده‌ها خيلي بيجا مي‌كنند كه گلزار را به فيلم‌هاي سخيف مي‌برند. چرا او را نمي‌برند در فيلم‌هاي فرهنگي كه آن فيلم‌ها بيشتر بفروشد. چرا از وجود او استفاده نمي‌كنيم؟ مگر بهروز وثوقي نمي‌فروخت، تاثير اسفنديار منفردزاده و مسعود كيميايي در زندگي او را ناديده نگيريد. آيا جنم نيكي كريمي و هديه ‌تهراني همين بود؟ يكي از دوستان صميمي همين هديه تهراني، نعمت حقيقي بود. او آدم كمي بود؟ نمي‌توانست در زيبايي‌شناختي هديه تهراني تاثيري داشته باشد؟ كمااينكه من در مجاورت دوستان سينمايي و دانشجويم در طول همين سال‌ها كلي چيز ياد گرفتم. اما با رضا گلزار كار بدي كردند. اين هم برمي‌گردد به برده‌داري كه گفتم. كافي بود رضا گلزار را يكي از همين تهيه‌كننده‌ها به جاي اين همه فيلم سخيف دستش را مي‌گرفت و به يك فيلم روشنفكري مي‌برد. اين ظلمي است كه تهيه‌كننده‌ها به ما كردند. هرچند كه حالا مي‌بينم ديگر سينماي ايران اشباع شده از وراجي‌هاي مسموم سينماگران مبتذل.


    * مگر كارگردان‌ها در اين بين نقش ندارند؟ مگر آنها نمي‌توانند انتخابشان را بكنند؟ اگر به گلزار بگويند بيا به يك فيلم درست و حسابي معلوم است كه مي‌‌آيد. با پايين‌ترين دستمزد هم مي‌آيد.

    آنها جرات سروكله زدن با اين بازيگرها را ندارند. نمي‌خواهند يك بازيگر را تربيت كنند. و من مي‌پرسم آخه چرا؟ وقتي او مي‌تواند اين همه بفروشد چرا نه؟ همان كاري كه حميد نعمت‌الله و اصغر فرهادي هم در فيلم‌هايشان كردند.
    در ‌هاليوود بازيگر بعد از مدتي تبديل به يك كارگردان حرفه‌اي مي‌شود. اما اينجا چرا نمي‌شود؟ چون در آنجا بازيگر از آتيه خودش خبر دارد. چرا اين اتفاق يعني از بازيگري به كارگرداني رسيدن براي مل گيبسون و كلينت ايستوود مي‌افتد ولي براي بازيگران ما نه؟ فردين سلطان قلب‌ها را مي‌سازد، فيلم به آن محشري، چرا؟چرا از كشتي‌گيري به بازيگري و كارگرداني مي‌رسد اما حالا ديگر يك بازيگر نمي‌تواند از پيشرفت بهره‌اي داشته باشد؟ از آينده‌اش خبري نداشته باشد. چون راهش را درست نمي‌رود. بازهم مي‌گويم كه من الان دارم فقط حرف فرهنگي مي‌زنم. راجع به مدرسه حرف مي‌زنم، راجع به دانشگاه حرف مي‌زنم. خاطره‌اي دارم از خسرو سينايي كه مي‌گفت: «من و سهراب شهيدثالث رفتيم سلطان قلب‌ها را ببينيم. مايي كه بچه روشنفكر بوديم رفتيم كه اين فيلم را مسخره كنيم. اما در نهايت جفتمون گريه مي‌كرديم و دست‌هايمان را از خجالت يكديگر روي صورتمان گرفته بوديم كه كسي نبيند ما داريم گريه مي‌كنيم». حداقل اين است كه آن فيلم احساس خوشي به آنها داده بود، يادتان نرود كه تهران روز تشييع جنازه فردين قرق شده بود. يادمان نرود كه اينها مفت به دست نمي‌آيد، فردين زحمتش را كشيد.
    در اين قحطي فيلمنامه هم بايد فيلم خوب دست مردم داد، من نبايد خودم و بقيه را توجيه كنم. بيرون هوا كثيف است و هوش اغلب مردم متوسط است. من هم نابغه نيستم، هوش متوسطي دارم و با هوش متوسط كاركردن سخت است.


    * قبلا گفته بودي كه من نابغه هستم.

    بله من نابغه بازيگري‌ام! اما من در خيابان نابغه نيستم. هرچه كارگردان و متن و دراماتورژي بهتر باشد جريان بهتري در سينما ايجاد مي‌شود. بايد براي رسيدن به چنين مطلوبي تمرين بيشتر داشت.


    * آن وقت امكان دارد كه با همه اين جريان‌هايي كه مي‌گويي ببينيم كه كارگردان شدي؟

    چرا كه نه. راستش اين است كه براي اين سن و سالم بايد اين كار را بكنم و كمك مي‌خواهم. تو حاضري كه براي من دفتر بگيري؟ شماها كه روزنامه‌نگاريد حاضريد كه براي من مباشر و از اين جور چيزها درست كنيد و حقوقشان را هم بدهيد؟ اگر كمكم كنيد بله مي‌توانم كه زودتر فيلمم را بسازم.


    * الان فكر مي‌كني در بازيگري كجا هستي؟ به آن چيزي كه مي‌خواستي رسيده‌اي؟

    اينجاكجاست كه من بخواهم بگويم كجاي اين دنيا هستم؟ كجا بايد باشم؟ من بيشترين توقعم از نماينده‌هاي مجلس اين است كه با ما همكاري كنند، اگر آنها سهل بگيرند همه چيز سهل‌تر اتفاق مي‌افتد. عمق بايد كنده شود كه حركت به وجود بيايد. ماموران وزارت ارشاد مي‌توانند كمك كنند اما وقتي برعكس در مقابل سينما ايستاده‌اند چه توقعي مي‌ماند؟ انگار عمدا با سينما بد هستند. اما شما نمي‌توانيد جلوي جريان را بگيريد. مگر توانستيد جلوي موسيقي زيرزميني را بگيريد؟ جلوي ماهواره و اينترنت را هم نمي‌توانيد بگيريد. اين روش‌ها غلط است. جلوي كجروي را با تربيت درست مي‌توانيد بگيريد، به جاي اين‌كارها كمك كنيد اوضاع فرهنگي درست بشود.


    * خودت پنج سال ديگر در چه مرحله‌اي هستي؟ ايراني؟ ‌هاليوودي؟ كارگردان شده‌اي يا نه؟

    آره ايران هستم. الان بحران‌هاي زيادي را پشت سر گذاشته‌ام. فرصت براي فكر كردن مي‌خواهم. من چيزهاي زيادي براي آينده مي‌بينم. در همين مملكت هم مي‌مانم و كار مي‌كنم.


    * حامد بهداد، طرفدارهاي تو زيادند و من دليلش را نمي‌فهمم. نه خيلي خوش قيافه‌اي، نه به خاطر وجود تو فيلمي به فروش وحشتناك مي‌رسد، نه اخلاق خوبي داري نه برايت حاشيه عجيبي به وجود آمده. اما يك محبوبيت غيرقابل فهمي داري خودت فكر مي‌كني براي چي؟

    (با خنده) اتفاقا خوش‌سليقه‌ها از تيپ و قيافه من خوششان مي‌آيد! آنهايي كه از... و... خوششان مي‌آيد بدسليقه‌اند! به خاطر اينكه من مي‌دانم كه دارم چيكار مي‌كنم. سره را از ناسره تشخيص مي‌دهم. با كاستي‌هاي خودم مواجه شدم. هميشه ممنون‌ كمك‌هاي الهي هستم. هنوز هم همانم كه بودم. تو فكر مي‌كني چرا پرطرفدارم؟


    * تو هيچ ‌چيزي را مخفي نكردي و همه چيز را واضح و بي‌پروا بيان كردي همين هم به محبوبيتت خيلي كمك مي‌كند. دروغ نگفتن در جايي كه ما هستيم خيلي كمياب است. ناياب است.

    من به خودم دروغ نمي‌گويم من برون‌ريزي كردم. من تن به خيلي از كارهاي بد ندادم. من از كارهاي بد مي‌ترسم.


    * مي‌خواهي بگويي عرضه رياكاري را نداشتي.

    فكر مي‌كنم توان رياكردن نداشتم. اما منتقد بايد وجود داشته باشد كه من را نقد كند تا من خودم را اصلاح كنم. من رياكار نيستم. رياكاري هوش مي‌خواهد و من ندارم. همان بهتر كه معصوميتم را حفظ كنم.


    * خيلي‌ها به اين خاطر طرفدار تو هستند كه عاشق جنون و سركشي تو شده‌اند.

    آدم بدي نيستم. ممكن است عصبي بشوم چون حساسم، كاسه صبرم لبريز مي‌شود، بهم برمي‌خورد، زبانم بند مي‌آيد، عاجز مي‌شوم و احساس عجزم را با صداي بلند مي‌گويم. اطرافيان، همان‌هايي كه ادعاي اخلاق دارند انگشت مي‌گذارند روي نقطه ضعف آدم‌ها. من با همايون اسعديان بارها بحثم شده اما هيچ‌وقت او دست روي نقطه ضعف من نگذاشته، من را تحقير و تخريب نكرد. شرف داشت. در مقام تهيه‌كننده و كارگردان از موضع بدي نگاه نكرد. بعضي‌ها انگشتشان را روي زخم مي‌گذارند، اين زخم هنوز خونش بند نيامده زخم ديگري مي‌زنند. من در كودكي و نوجواني‌ام صدمه زياد ديدم. حالا دارم خودم را درمان مي‌كنم. رامبد جوان هيچ‌وقت با من از اين كارها نكرد. يادم نينداخت كه چه مشكلات و كمبودهايي دارم. بعضي‌ها يادت مي‌اندازند كه تو هيچي نيستي. فرض كن من استاد دانشگاه هستم و يك عده شاگرد آمده‌اند از من بازيگري ياد بگيرند؛ آنها من را به‌عنوان استاد قبول دارند، نبايد تحقيرشان كنم. آنهايي كه من را عصبي كردند خودشان آدم‌هاي عصبي بودند. آدم‌هاي بي‌مقداري بودند كه من را ناراحت كردند. من وقتي دردم گرفت فرياد زدم. هميشه هم اگر كار بدي كرده‌ام درصدد جبران برآمده‌ام. روحم كنده مي‌شود موقع كار، آدم حساسي هستم. در آن لحظه كه هيچ‌كس به دادم نرسيد داشتم خودم را مرمت مي‌كردم. دارم به خودم كمك مي‌كنم كه صبرم را زياد مي‌كنم. تازه صبرم بيشتر شده. نسبت به چند سال پيشم خيلي صبورتر و آرام‌تر شده‌ام. نشده‌ام؟


    * موافقم. داري محافظه‌كار مي‌شوي.

    چرا محافظه‌كار؟


    * شايد مي‌ترسي شهرت عجيبي را كه داري از دست بدهي. آن‌موقع روابطت در سينما اين‌قدر اهميت نداشت. اما الان محافظه‌كار شده‌اي، برايت خيلي مهم شده كه كسي را نرنجاني.

    بسه ديگه ! جنون بسه! سركشي بسه! كودك درونم سنش بالا رفته! از دوم دبستان داره مي‌ره پنجم دبستان. هرچه به ميانسالي فكر مي‌كنم، آرام‌تر مي‌شوم. آره. محافظه‌كارتر مي‌شوم. عاقل‌تر مي‌شوم. منطقي‌تر مي‌شوم.


    * ديگر مارلون ‌براندو نيستي؟

    همه‌ او من هستم. مارلون براندو هم در آن اواخر مجبور مي‌شود كه علنا عذرخواهي كند يعني مجبورش مي‌كنند كه عذرخواهي كند. گفت سينما در سلطه يهودي‌هاست. در آن زمان سينما دست يهودي‌ها بود و او را مجبور مي‌كنند كه بيايد و عذرخواهي كند. او هم صدمه ديد. او تك بود مثل من. او مرده‌اش هم به من شهرت مي‌دهد. من عشق وافري به بازي او داشتم. شان پن هم همين اخلاق را داشت. آدم‌ها با جريا‌ن‌هايشان پير مي‌شوند. من دوران بي‌محابايي و شيدايي را تجربه كرده‌ام. حالا وقت ديالوگ‌مداري است.


    * شايد به خاطر اينكه داري از دوران عذب بودن و تجرد فاصله مي‌گيري و مي‌خواهي ازدواج كني.

    اينها همزمان اتفاق مي‌افتد. اينكه كي از عذبي درمي‌آيم را نمي‌دانم. كي و كجايش را نمي‌دانم. تمام اين رفتارها، آرامشم، جنونم، معصوميتم و احساسم در كنار هم زندگي مي‌كنند با هم رشد مي‌كنند. انگار كه در يك شهرك زندگي كنند و همكلاسي باشند! اگر محافظه‌كار شدم از كابوس جامعه فرهنگي ترسيدم. از اينكه به من مي‌گفتند ممنوع‌الكار مي‌شوي ‌ترسيدم! از اينكه ديديم در مطبوعات آدم‌ها را چه طور بدنام كردند ترسيدم. خب اينها ترس دارد، ندارد؟


    * خيلي‌ از مخالفانت مي‌گويند عقده‌اي هستي. مي‌تواند به خاطر صدمه‌هايي باشد كه ديده‌اي.

    عقده‌اي بودن كه بد نيست. من پيش روان‌شناس مي‌روم تا خودم را اصلاح كنم. من شايد به واسطه محروميت‌هايم عقده‌اي شدم. اتفاقا من از نقد نترسيده‌ام. ممكن است كه من عقده‌اي باشم اما چه اشكالي دارد، اين باعث رشد من مي‌شود. خصوصا اگر آن را بپذيري و درصدد مداوايش برآيي. پيشنهادم به ديگران هم همين است.


    این گفتگو با سیامک رحمانی برای روزنامه تماشا انجام شده است.


    کافه سینما
    تو بردی !




  14. --
  15. #96

    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    طهرانه قدیم
    نوشته ها
    4,342
    موضوع ها
    419
    سپاس
    8,632
     
    9,735سپاس شده در 3,910 پست
    نوشته های وبلاگ
    12
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...

    حسن جوهرچی:

    دانشجو حق دارد به بی‌مهری‌ها اعتراض کند



    100882031802.jpg




    جام جم
    هنوز که هنوز است مخاطبانش او را با نقش محمد منصوری سریال «در پناه تو» به خاطر می‌آورند. اگرچه پس از این سریال، کارهای بسیار دیگری انجام داد، اما با بازی در این نقش در ذهن مردم ماندگار شد.

    حسن جوهرچی را اکثرا در نقش‌های مثبت دیده‌ایم، اگرچه خودش می‌گوید نقش‌های مثبتم با یکدیگر متفاوتند. به هر حال به بهانه بازی‌اش در سریال «سراب» و نقش استاد سلیمانی به سراغش رفتیم و او پاسخگوی سئوالاتمان شد.

    از دنیای این روزهای حسن جوهرچی چه خبر؟
    خبری نیست. برای چند کار صحبت کرده‌ام، اما هنوز قطعی نشده.


    در این سال‌ها فقط می‌خواهید بازی کنید یا خود کار هم برایتان مهم است؟
    اتفاقا اهمیت کارها برایم بیشتر شده. شاید یک زمانی آن هم در ابتدای کارم و به دلیل انتخاب شدنم خیلی نقش‌ها برایم اهمیتی نداشتند، اما حالا هم انتخاب می‌کنم و هم نقش‌ها برایم مهم هستند. من فکر می‌کنم نقش‌هایم دو دسته هستند یا بشدت از آنها دفاع می‌کنم و دوستشان دارم مثل «غریبانه»، «مشق عشق» و «جابربن حیان» یا اگر خوب نبوده‌اند از مردم عذرخواهی کرده‌ام.


    نقش‌های همیشه مثبتی که بازی می‌کنید بسیار به هم نزدیک هستند. آیا آدم آرمانی‌ای هستید؟
    ببینید ما یک تاریخ هشت ساله جنگ داریم که نمی‌توانیم آن را نادیده بگیریم و از آن فرار کنیم. در ضمن مردم این کشور همگی متاثر از این ماجرا هستند، حتی کودکی که امروز به دنیا می‌آید. به هر حال ما نه‌تنها نباید منکر این موضوع شویم، بلکه باید مشوق زنده نگاه داشتن آن هم باشیم. در ضمن فراموش نکنید که من نقش منفی هم بازی کرده‌ام، مانند نقشی که در سریال «غریبانه» یا فاصله‌ها داشتم.


    اما نقش‌های منفی‌تان بسیار کم بوده‌اند. شاید پیشنهادی در این زمینه ندارید. این‌طور نیست؟
    چرا. نقش منفی هم به من پیشنهاد می‌شود، اما معمولا شخصیت‌های قابل‌ پردازشی نیستند و با تصورات من نمی‌خواند. نقش‌هایی که من می‌پذیرم باید یک‌ سری شرایط داشته باشند که بتوانم به آنها نزدیک شوم و مثبت یا منفی بودن آن‌ها برایم فرقی نمی‌کند. ضمن این که در سال‌های اخیر، نویسندگان ما دیگر شخصیت‌های تک‌بعدی صرف که مثلا منفی منفی یا مثبت مثبت باشند را خلق نمی‌کنند و با سطح سلیقه مردم جلو می‌روند. برای مثال امروزه دیگر محمد منصوری «در پناه‌ تو» برای مردم باور کردنی نیست.


    برویم سراغ «سراب» و نقش استاد سلیمانی. چه شد که این نقش را بازی کردید؟
    من پیش‌تر با آقای سهیلی‌زاده در سریال «فاصله‌ها» همکاری کرده بودم و خیلی دوست داشتم دوباره با ایشان کار کنم. برای همین وقتی این نقش به من پیشنهاد شد با کمال میل پذیرفتم. در ضمن زمانی این کار به من پیشنهاد شد که تازه از سفر حج برگشته بودم و موهایم بسیار کوتاه بود.


    فیلمنامه سراب آماده بود؟
    خیر. طرح اولیه آن کامل نوشته شده بود، اما فـــقــط هفت قسمت از فیلمنامه نوشته و آماده بود و بقیه در طول کار به دستمان می‌رسید.


    قصه «سراب» چقدر برایتان جذاب بود؟
    به نظرم قصه سراب خیلی امروزی و خوب نوشته شده بود و به نوعی معضل امروز جامعه‌مان را مطرح می‌کرد. مشکلاتی که نخبگان دانشگاهی ما با آن مواجه هستند. متاسفانه برای دانشجویان نخبه کشور، شرایط تحقیق و پژوهش به درستی مهیا نیست و آن‌ها برای ادامه تحصیل به کشورهای خارجی می‌روند و در آن‌جا به ادامه تحصیل می‌پردازند که این مسئله یک فاجعه بزرگ برای کشور ما محسوب می‌شود.


    فکر می‌کنید قصه «سراب» دغدغه چند درصد از مخاطبان تلویزیون است؟
    می‌تواند دغدغه خیلی از آنها باشد، چون به هر حال تعداد دانشجو در کشور ما بسیار زیاد است. ضمن این که فضای دانشجویی و دانشگاهی ما در حال حاضر فضای مبهمی است. البته قصه فاصله‌ها می‌توانست همه را جذب کند، چون بیانگر شکاف نسل‌ها بود، ولی «سراب» قشر دانشجویی را هدف قرار داده است. به هر حال به نظرم این سریال توانسته تاثیر خودش را بگذارد و همین که الان من پیش شما هستم یعنی این که «سراب» توانسته حرفش را بزند.


    بعضی‌ها می‌گویند این سریال می‌خواهد جنبش دانشجویی را به سخره بگیرد. در این مورد چه نظری دارید؟
    چند سالی است قشر دانشجو و کلا فضای جامعه، فضای سیاسی شده که این مسئله فی‌النفسه، اتفاق خوبی است. منتها چون اختلاف سلیقه وجود دارد، مشکلاتی هم پیش می‌آید که این مسئله در همه جای دنیا وجود دارد. دانشجوی نخبه حق دارد اگر نسبت به تحقیقاتش بی‌مهری شود اعتراض کند و این مسئله کاملا طبیعی است و حال دکتر سلیمانی به عنوان تریبون مثبت و اصلی قصه می‌خواهد کاری کند که این دانشجویان به خواسته‌های مشروعشان برسند.

    حالا نمی‌دانم این جریان، روی لبه تیغ حرکت کردن است یا خیر و این که مخاطبان به چه میزان به رسانه ملی اعتماد دارند. به هر حال اگر افرادی این سریال را سفارشی می‌دانند یا قصه آن را به سخره می‌گیرند دیگر مشکل خودشان است.



    خبرآنلاین
    تو بردی !




  16. --
  17. #97
    در این دنیا برای کفری کردن آدمهای رذلی که میخواهند همه چیز را از آنچه هست برایت سخت تر کنند راهی بهتر از این نیست که وانمود کنی از هیچ چیز دلخور نیستی

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    ایــــ تهــران ـــران
    سن
    43
    نوشته ها
    12,391
    موضوع ها
    2005
    سپاس
    26,123
     
    35,705سپاس شده در 10,459 پست
    نوشته های وبلاگ
    51
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...

    تازه‌ترین گفتگو با «بهرام رادان»
    درباره گزیده کاری و ستاره در سینمای ایران: دوست دارم دیوید بکام باشم تا مارادونا


    کافه سینما-پرهام موسوی: این قسمت‌هایی از مصاحبه بهرام رادان با مجله پردیس است که در زیر می‌خوانید:


    - اتفاق جالبی که معمولا در سینمای ایران می‌افتد این است که یک بازیگر مثلا در یک سال پنج یا شش فیلم دارد و سال بعد اصلا فیلم ندارد. نتیجه‌اش این می‌شود که هیچ بازیگری در سینمای ایران به مدت طولانی ستاره نمی‌ماند. مثلا امسال سال محمد رضا فروتن است ولی سال بعد هیچ خبری از او نیست. در مورد فاطمه معتمد آریا این اتفاق افتاده. در مورد هدیه تهرانی این اتفاق افتاده...؟
    نه درباره هدیه این اتفاق نیفتاده
    - بالاخره نقطه عطفی داشت که به عنوان سوپر استار مطرح شد
    هنوز هم هست. شما کس دیگری را می‌توانید مثال بزنید؟ من فکر می‌کنم در بین خانم‌ها هدیه با یک فاصله جلو‌تر است.
    - ولی مثل سه سال پیش نیست
    به خاطر اینکه گزیده کار‌تر شده
    - یک روزی این ماجرا برای فرامز قریبیان اتفاق افتاده
    من با محمد رضا فروتن هم درباره این ماجرا صحبت کردم و او هم با من موافق بود که اگر ما به منحنی سینوسی در زندگی و کار و... اعتقاد داشته باشیم خیلی خیالمان راحت می‌شود. منحنی سینوسی می‌گوید شما بالا و پایین دارید. یک روز صبح بی‌دلیل خوشحالید و یک روز صبح بی‌دلیل ناراحت. اصلا حوصله ندارید از خانه بروید بیرون. این فراز و فرود است که زندگی ما را می‌سازد. چند وقت پیش داشتم فکر می‌کردم که دو تا فیلم بوده که من قبول نکردم در آن‌ها بازی کنم. حالا اگر آن‌ها را قبول کرده بودم. در عوض دو تا فیلم دیگر را که خوب نبودند. بازی نمی‌کردم. اتفاقا دو تا فیلمی که بازی نکردم فیلم‌های خوبی شدند با آن دو فیلم کس دیگری آمد بالا که اگر من به جای او قبول کرده بودم حالا شاید موفق‌تر بودم.
    - این حرف درستی است اما شاید بخشی از این ماجرا هم به سیستم ربط دارد. بالاخره این حقیقتی است که یک نفر در یکسال خیلی ستاره و مطرح است ولی سال بعد به هر دلیل اثری از او نیست
    به این نمی‌گویند ستاره این جرقه است ستاره بازیگری است که به غیر از معیارهای بازیگری که برای عموم پذیرفته شده. محبوبیت هم دارد. مثلا می‌تواند کاری کند که مردم به خاطر بلیت بخرند و بروند سینما. هر چه تعداد این بلیت‌ها بیشتر باشد ستاره موفق تری بوده. البته چیزهای دیگری هم هست. ماجراهای حاشیه‌ای هم مهم است. همین ماجراهای زرد این‌ها حتما باید باشند.
    - بهرام رادان الان یک پسر مجرد است یک ستاره سینما که بر خلاف خیلی از ستاره‌های دنیای سینما در جامعه‌ای با شرایط متفاوت زندگی می‌کند. مشکلی با این موضوع ندارید؟
    خیلی جا‌ها دلش می‌خواهد که شناخته شده نبود مردم همیشه یک گارد دارند نسبت به بازیگر. اصولا مردم نسبت به آدم‌های سینمایی گارد دارند.
    - سینمایی‌ها هم نسبت به مردم گارد دارند؟
    نه اصلا چنین چیزی نیست، ولی هنوز مردم به جایی نرسیده‌اند که بین مطرب و هنرمند فرق بگذارند.
    - بین این همه ستاره سینمایی و فوتبال و موسیقی و... کدام ستاره را بیشتر می‌پسندی؟ مثلا یکی ممکن است بگوید مارادونا؟
    من بکام را دوست دارم
    منبع: مجله پردیس (پیاده شده توسط: پرهام موسوی/کافه سینما)

  18. --
  19. #98
    در این دنیا برای کفری کردن آدمهای رذلی که میخواهند همه چیز را از آنچه هست برایت سخت تر کنند راهی بهتر از این نیست که وانمود کنی از هیچ چیز دلخور نیستی

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    ایــــ تهــران ـــران
    سن
    43
    نوشته ها
    12,391
    موضوع ها
    2005
    سپاس
    26,123
     
    35,705سپاس شده در 10,459 پست
    نوشته های وبلاگ
    51
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...




    به استقبال سالروز تولد مسعود کیمیایی/ گفت و گوی بابک صحرایی با پولاد کیمیایی در ماهنامه "هفت نگاه"
    اگر طعم فقر و غربت را نچشیده بودم نمی توانستم آن را بازی کنم

    سینمای ما- در سالروز تولد مسعود کیمیایی بهترین حرفهای ممکن را از زبان خودش و پسر بازیگرش پولاد کیمیایی می شود شنید و خواند. پولاد کیمیایی در این گفت وگوی متفاوت از زندگی خصوصی و همراهی با پدرش و سینمای او و ورودش به دنیای بازیگری و دغدغه هایش در سینما و زندگی می گوید. سینما و بازیگری از چه زمانی در زندگی پولاد کیمیایی حضوری جدی پیدا کرد؟
    روند تاثیر سینما روی زندگی من خیلی متفاوت با دوستان دیگر و آدم‌هایی است که در یک شرایط خاص تصمیم‌گیری وارد این عرصه شدند و متوجه شدندکه ابزار ورود به سینما را به دست آورده‌اند. این اتفاق اما در زندگی من کاملا به شکل دیگری بود. به دلیل اینکه پول مدرسه من از راه سینما آمده بود. پول اجاره خانه‌مان از سینما آمده بود. اگر سفری رفتم سینما من را برده بود و اگر برگشتم، با سینما برگشتم. چون پدر کارش سینما بود و در این عرصه محوریت داشت پیرامون خودش را با خودش وارد خانه می‌کرد. از آن طرف مادر من در رشته موسیقی تخصص داشت او هم جریانات خودش را وارد خانه می‌کرد. در نتیجه در خانه ما موسیقی به عنوان مادر و سینما به عنوان پدر حضوری پررنگ و مداوم داشتند. این وسط هم من بودم. من هم یک جوانی مثل جوان‌های دیگر بودم که به خاطر جنگ و ناهنجاری‌های اجتماعی و به ریختگی‌هایی که در تاریخ‌مان به وجود آمد دچار توفان و سردرگمی مهاجرت شدم. از بچگی توسط فستیوالی که فیلم «سرب» را می‌خواستند و ما را دعوت کرده بودند به خارج از کشور رفتیم و چون مادرم هم عقایدش به عقاید پدرم شباهت نداشت تصمیم گرفت که ما دو نفر در خارج از کشور به زندگی‌مان ادامه بدهیم. پدر یک آدم نوستالژیک، ناسیونالیست، میهن‌پرست و مثل دیالوگ‌های فیلم‌هایش است. مثل آن جایی که می‌گوید: اگر دکتری بیا درد این مردمو تسکین بده. اگر پل‌سازی بیا بساز، اگر مبارزی بیا همین جا مبارزه کن.
    دیالوگ معروف فیلم تجارت....
    بله. مادر اما اینجوری نگاه نمی‌کرد. مادرم نگاهش این بودکه تحصیلاتم را در آنجا ادامه بدهم و استفاده‌های خوبی از غرب بکنم. این اتفاق باعث شد با یک بهم ریختگی که در زندگی ما به وجود آمد، من ناگهان دوازده سال از ایران دور بمانم. آن هم دوازده سالی که در سن خیلی حساسی بودم و تمام ساختار فرهنگی و سنتی و آدابی و اخلاقی‌ام باید اینجا شکل می‌گرفت. البته خیلی چیزهای خوبی هم از آنها یاد گرفتم و اتفاقات خوب و مهمی را هم برایم ایجاد کرد. می‌خواهم این را بگویم که آیا سینما برای من بهانه بود یا اینکه خود سینما دلیل اصلی بود. این مساله‌ای است که هنوز که هنوز است گاه‌گداری به آن فکر می‌کنم. اینکه من در سینما چه سرنوشتی برایم اتفاق افتاد. من باید از یک جایی شروع می‌کردم. از اینکه من باید از یک جایی که نمی‌توانستم حدسش را هم بزنم حرکت می‌کردم. از آن جایی که یک نماد در سینمای کیمیایی می‌شدم یا بعضی وقت‌ها خودش بودم یا بعضی وقت‌ها خودم بودم. از یک چنین جاهایی حرکت می‌کند تا می‌آید و می‌رسد به رضا سرچشمه. فاصله، فاصله خیلی زیادی است. از زندگی من در آلمان تا مردی که از دل فقر بیرون آمده و می‌خواهد بچه کوچکش را بزرگ کند و از او استفاده ایدئولوژیکی می‌کنند. می‌خواهم بگویم که در این فاصله چه اتفاقی افتاد. من در تجارت نقش یک پسر پناهنده را بازی می‌کردم که در سینما زیر دیواری که عکس بزرگان سینما روی آن نقش بسته را جارو می‌کشد. عکس چارلی‌چاپلین و جیمز‌دین وهیچکاک و تمام بزرگان سینما. بابا می‌گفت من دوست دارم زیر این دیوار را در این فیلم تمیز کنی. تو بچه سینمایی. آن عکس و آن نقش در ذهن من نقش بست. او یک بچه کارگر بود مثل خیلی از بچه‌هایی که دارند در آن شهر زندگی می‌کنند اما شانس آن آدم آن موقعیت نبود. پشتش یک فرهنگی بود. وقتی که در سکانس آخر پشت در ورود ممنوع می‌ماند. از نگاه و منظر کیمیایی ما به این بچه نیاز داریم. بچه‌ای که قرار است متخصص بشود و بیاید مملکتش را بسازد.
    سوالی پیش می‌آید و آن هم اینکه پولاد کیمیایی که دوازده سال کودکی و نوجوانی‌آش را هم در ایران نبوده، خیلی ایرانی است. حتی لحن گفتارش در نقش رضا سرچشمه در جرم، از دوبله منوچهر اسماعیلی هم ایرانی‌تر و تهرانی‌تر است این ایرانی شدن یا ایرانی بودن با آن گذشته کودکی چطور اتفاق افتاد؟
    این ایرانی بودن یک جور غریزه است. درست است که خیلی سال از وطن و پدرم دور بودم و از پدر فقط چهار تا پوستر روی دیوار را داشتم و نمی‌‌دانستم که من در قبالش چه وظیفه‌ای دارم و اصلا من در این جهانی که هستم قرار است چه کاری انجام دهم. اما یک چیزی وجود داشت. آن هم همان ایرانی بودن است که شما می‌گویید.به شکل فرمول قابل بیان نیست. یک چیز جالبی باید بگویم وقتی که به ایران برگشتم خیلی نمی‌توانستم با پدر حرف بزنم. مثلا تشخیص را به اشتباه و برعکس در صحبت‌هایم به کار می‌بردم.فارسی ضعیفی داشتم. اولین سوالی که از او پرسیدم این بودکه گفتم:«بابا ناموس یعنی چی؟» که یک ربع در ماشین می‌خندید و گفت:«من یه عمره دارم درباره‌ ناموس فیلم می‌سازم بعد پسرم از خارج میاد و از من می‌پرسه ناموس یعنی چی؟». ناموس خیلی ایرانی است دیگر و ما معادلی برای این واژه در زبان آلمانی یا انگلیسی نداریم. مثل واژه غیرت که معادلی در زبان آلمانی ندارد. ولی این حس‌ها در من بود و درباره‌شان سوال می‌کردم. جالب است که تمام بچه‌های ایرانی که در خارج از کشور بزرگ می‌شوند این حس‌ها را دارند.
    آن روزها مادر چه تاثیری بر زندگی شما داشت. مادر از ایران و موسیقی و سینمایش چیزی برای پسرش می‌گفت؟ مادری که خودش نام مطرحی در موسیقی ایران بود.
    زندگی ما یک زندگی خیلی کوچک و اشانتیونی بود که نمی‌شود تصورش را کرد. مادر لحظه‌های سخت و تلخی داشت. ما ایرانی‌ها همدیگر را آنجا می‌دیدم اما هیچکدام‌مان چمدان‌هایمان را باز نکرده بودیم. در آن جا ایرانی‌هایی هستند که بعد از سی‌سال هنوز در ذهنشان چمدان‌هایشان باز نشده، و به فکر برگشت هستند. برای من که یک پسر شرقی بودم همه چیز مثل یک ویترین بود. دقیقا در بحرانی که پدرم فیلمش توقیف می‌شود و از نظر فروش مشکل پیدا می‌کند وکارگاه آزاد فیلم ورشکست می‌شود. آمدن و رفتن ما به مشکل برمی‌خورد. در آن مقطع مادر امنیت من را خیلی فراهم کرد یعنی از خودش به خاطر من می‌گذشت. این‌هایی که می‌گویم کلیشه نیست و واقعا برای من اتفاق افتاده. هیچ وقت یادم نمی‌رود. کریسمس بود و بیرون برف می‌آمد. همه خانواده‌ها دور هم جمع می‌شدند و بچه‌ها منتظر آمدن بابانوئل بودند. من از مادر پرسیدم که:«مامان این بابانوئل فقط برای اینا میاد؟» مادر گفت که:«نه برای همه میاد». گفتم :«خب ما که مسیحی نیستیم». گفت:« ایرادی نداره. اون برای همه بچه‌ها هدیه میاره». صبح که از خواب بلندشدم شروع کردم به گشتن خانه تا کادویی که بابانوئل آورده بود را پیدا کنم. اما هیچ جا کادویی پیدا نکردم و خیلی ناراحت شدم. مادر گفت:« برو زیر تختت رو نگا کن شاید اونجا باشه». رفتم و دیدم زیر تختم یک کادو است. این خاطره برای همیشه در ذهن من ماند. کاری که فقط از یک مادر برمی‌آید. مادرم وسع مالی‌اش نمی‌کشید که برای من کادو بخرد اما این کار را کرده بود. یک کفش بسکتبال مایکل جردن بودکه خیلی دوست داشتم که داشته باشم. اما خیلی گران بود و مادر نمی‌توانست آن کفش را برایم بخرد. مادر یک پیانوی الکتریک داشت که با آن تمرین می‌کرد و موسیقی فیلم گروهبان را هم با همان پیانوی الکتریک ساخت. مادرم همیشه دوست داشت من موزیسین بشوم و موسیقی را برای من بزرگتر از سینما می‌دید. تمام تلاشش را هم کرد. آنچه که از او به ارث برده‌ام همین موسیقی است.
    یعنی این که خیلی‌ها فکر می‌کنند پولاد کیمیایی با توجه به موقعیت پدرش در ناز ونعمت بزرگ شده، اشتباه است؟
    من خیلی حرف‌ها هست که می‌توانم بزنم اما رسانه جای درد و دل نیست. رسانه باید راهکاری برای مشکلات پیدا کند و آنها را ریشه‌کن کند و حرف مشترک آدم‌ها را بگوید. اگر بخواهم درباره زندگی بگویم خیلی‌ها که به این صورتی که گفتید فکر می‌کنند، نظرشان تغییر می‌کند. من اگر طعم فقر را نمی‌چشیدم و نمی‌دانستم، اگر طعم غربت را نمی‌چشیدم شاید یک آدم دیگری می‌شدم. چه بگویم از اینکه مادرم در بیمارستان بود و من هشت ماه تنها زندگی کردم و برای تهیه پول بیمارستانش چه کارهایی کردم. این‌ها چیزهایی است که در دل آدم، در گذشته آدم می‌ماند و صحبت کردن از آنها یا ترحم ایجاد می‌کند یا آدم را گیج می‌کند. ما ایرانی‌ها یک ایرادی که داریم این است که قضاوتمان همیشه از دور است. من در همین سینما و ایران خودمان حرف و حدیث‌های خیلی بد و نامربوط از افراد می‌شنوم. بعد که با آنها روبرو می‌شوم می‌بینم که چقدر اشتباه کرده‌ام و چقدر آن آدم‌ها شریف زندگی کرده‌اند. آن چیزی که واقعیت است با آن چیزی که گفته می‌شود و درباره‌اش فکر می‌کنند فرسنگ‌ها فاصله دارد. شاید کسی فکرش را هم نکند که پولاد کیمیایی یک زمانی لوازم دست دوم می‌فروخته. شاید این سکانسی که در فیلم تجارت می‌بینید که یک پسری کنار خیابان سنتورمی‌زند یک بخشی از زندگی من بوده است. این‌ها گذشته‌ای است که اگر یک زمانی گفته شود که تو چون فرزند مسعود کیمیایی هستی پس در سینما به راحتی رشد کردی و به اینجا رسیدی خواهم گفت که نه من این راه را سخت طی کرده ام و اگر خدا را شکر الان که مردم من را می‌بینند یک محبتی در چشم و دلشان است مال این است که در باورم نقش‌هایی که بازی کرده‌ام را درک کرده‌ام. وقتی توانستم محسن چشمه‌سری را بازی کنم، وقتی توانستم در فیلم فریاد نقش یک رزمنده را بازی کنم که خانواده‌اش را از دست داده از این مسیر بوده که حالا رسیدم به این آدم آخری که رضا سرچشمه نام دارد و تهرانی تهرانی است. حتی راه رفتنش هم تهرانی است. الگویی هم برای بازی این نقش نداشتم. باید بروم بهروز وثوقی را پیدا کنم که او خودش به بهترین شکل ممکن کارش را انجام داده است. باید ببینم اجرای من کجاست من چه جوری باید به این آدم برسم و در این جامعه پیداش کنم. از این جا به بعد زندگی خصوصی من در سینما حل می‌شود. اتفاق اصلی به این شکل است که من با سرب محروم و بعد با تجارت به دنیای بازیگری برمی‌گردم. جفتش هم دست من نبوده. بعد از سرب بچه بودم و از ایران رفتم و با تجارت به ایران برگدندانده شدم. بعد از مدت‌ها پدر می‌خواست فیلمی را در خارج از کشور بسازد، بعد از اعتراض، من هم می‌خواستم برای ادامه تحصیلاتم به کانادا بروم.
    منظورتان فیلم مانکن است؟
    بله که ابتدا قرار بوددر انگلیس ساخته شود. بعد قرار شد در کانادا ساخته شود و در نهایت هم ساختش منتفی شد. می‌خواهم بگویم همه من را از بچگی درسینما دیده‌اند و من در این محیط بزرگ شدم.با سینما بزرگ شد.
    از بین قهرمان‌های فیلم‌های مسعود کیمیایی در فیلم‌های بعد از انقلابش کدام‌ها را بیشتر دوست داری؟
    من رضا سرچشمه را خیلی دوست دارم. اولا که من قهرمان‌های کیمیایی را همیشه متفاوت می‌بینم. آنها که رضاها هستند که مشخصند چه کسانی هستند. کسانی که تمام ایدئولوژی و تمام جهانی که کیمیایی به عنوان یک قهرمان در نظر دارد در آنها دیده می‌شود. به یاد آن رفیق مبارز کیمیایی که از بین رفته است. من سینمای کیمیایی را مثل یک زنجیر می‌بینم که همه حلقه‌هایش به هم وصل است و هر چند وقت یک بار یک قلاب دارد. آن قلاب به جامعه وصل می‌شود و قهرمان کیمیایی یک اتفاقی را ایجاد می‌کند. من مثلا سربازهای جمعه و رییس را دوست ندارم. با وجود اینکه در آنها بازی کردم اما خود فیلم را دوست ندارم و آنها را پراکنده می‌بینم خیلی شبیه کیمیایی نمی‌بینم و در آنها خیلی از آن صداقت و روشنی کیمیایی خبری نیست. فکر می‌کنم دارد تغییر می‌کند تا برسد به اینی که در جرم اتفاق می‌افتد. فکر می‌کنم جرم و رضا سرچشمه یک نقطه عطف در دنیای کیمیایی دارند. رضا سرچشمه با کاری که انجام می‌دهد تاریخ را عوض می‌کند. یعنی برای اولین بار ما می‌بینیم که کیمیایی قهرمانش را در مقابل خود و رویاهایش به زانو درمی‌آورد و می‌گوید اگر توان داری، اگر غیرت داری، یک چیز را هنوز نداری و آن هم فهم تاریخی و تعهد است. تعهد اجتماعی که باید آن را داشته باشی. آقای ارجمند به رضا می‌گوید: «زندگیتو بفروش اما حواستو نفروش. مردونگی تو حواسه. وجدان تو حواسه». بعد به او یاد می‌دهدکه خشونت در جامعه تبعات بالایی دارد حتی اگر برای مقابله با هتک حرمت ناموست باشد. فیلم جرم خشونت را انکار می‌کند و با خشونت مساله دارد. کسی که مجرم است خود رضاست. برای اینکه اگر به آن سکانسی که حامد بهداد دستش را داخل کیسه می‌کند دقت کنید می‌بینید که رضا پرپر می‌زند. برای اینکه رضا مجرم است و می‌داند اگر خودش دستش را داخل کیسه کند مار او را می‌زند اما ناصر را نمی‌زندچون مجرم نیست. ناصر بیشتر یک قربانی است. آدمی است که در کنار یک جریانی اهمیت پیدا می‌کند و خودش جریان‌ساز نیست. آنجا چرا من آن بازی را کردم. رضایی که وقتی مادرش مرد هم گریه نکرد اما آنجا گریه می‌کند. زنش به او گفت: که ما گدایی کردیم وسکانس بعد خود زنی کرد اما گریه نکرد. به همین خاطر است بعد از اینکه ناصر دستش را سالم از کیسه بیرون می‌آورد من در بازی‌ام توی خودم می‌روم گریه می‌کنم و بعد دستهایم را دورگردن رفیقم می‌گذارم و خالی می‌شوم. کیمیایی در رییس یک نسلی را معرفی می‌کند. محسن چشمه سری نماینده این نسل است که در ابتدای فیلم از دل از آشغال‌ها سربلند می‌کند و در آخر فیلم در قفس بسته می‌شود. یک ضد قهرمان مدرن امروزی که اتفاقا او هم از چشمه می‌آید. او محسن چشمه سری است این رضا سرچشمه جفتشان هم زلال بودند. هر دو از ده و شهرستان برای پیشرفت آمده‌اند. محسن چشمه‌سری دانشجو بود. دانشجویی که هدف داشته، اخراجش کرده‌اند وآمده آنارشیست شده حال می‌خواهد صاحب قدرت شود ولی این آدم اصول ندارد. و کیمیایی او را به رضا‌هایش وصل نمی‌کند.
    یعنی خودمسعود کیمیایی هم دوستش ندارد؟
    نه و آخر هم می‌میرد. پررو است اما دوست داشتنی است. آخر فیلم هم آقای انتظامی به او می‌گوید:«سرتق بلایی سرمن آوردی که دیگه نمی‌دونم چه جوری ادامه بدم». رضا سرچشمه اما دیگر آن فاشیسم را ندارد. می‌گویند انتهای فاشیسم، رمانتیسم است. کسانی که به حد اعلای عشق می‌رسند فاشیست می‌شوند. می‌گویند هیتلر آدم فوق‌العاده رمانتیکی بوده، نقاش و موزیسین بوده ودر تمام زندگی‌اش عاشق یک زن بوده اما فاشیست‌ترین انسان روی زمین بوده است. محسن چشمه‌سری در رییس تا انتهای فاشیسم می‌رود تا به عشق می‌رسد و به عشقش می‌گوید: تو منو بکش... ما محسن را دوست داریم چون عاشق و صادق است. رضا سرچشمه اما قربانی عشق می‌شود زمانی که بچه‌اش را می‌بیند و می‌فهمد که باید به فکر آینده او باشد دیگر این بچه پاشنه آشیلش می‌شود. حالا دیگر آن فاشیسم را نداردکه آدم بکشد و تیر می‌خورد. معرفی رضا سرچشمه هم همین‌طور است. از دل خون می‌آید. رفیقش را سوار وانت می‌کند و پول را بدستش می‌دهد و می‌گوید:« برو احمد وملیحه ر‌و مراقبت کن.حواست به پول نباشه». یعنی این آدم اصول دارد. حالا یک سری سوال کردند این آدم چطور با دیدن آقای افچه‌ای که ما را به یاد مصدق می‌اندازد به این فهم می‌رسدکه این آدم رانکشد؟. با اینکه نشانه‌هایش معلوم است. این آدم دارد از جایی به جایی سفر می‌کند. از زندان که بیرون می‌آید زندانبان به او می‌گوید:« به مردم خیانت نکن. اونجایی باش که مردم هستند. وقتی آجان زد به مردم بدون که کار مال مردمه...»من فکر می‌کنم این فیلم تاریخ ندارد و بعدها متوجه می‌شوند که این فیلم چه حرف‌های درستی زده.
    پسرها همیشه رابطه عاطفی عمیقی با مادر دارند. می‌خواهم از عشقی که به مادر داشتید به عشق در سینمای مسعودکیمیایی برسیم. آن هم در فیلم‌هایی که خودتان در آنها حضور داشتید یعنی از تجارت به بعد. چه تحلیلی از عشق عمیقی که در سینمای پدرتان به چشم می‌خورد دارید؟
    مادر در سینمای کیمیایی با موسیقی و نت همراه بوده و آنچنان تصویری نبوده است. چون مادر زیاد در سینمایی کیمیایی پررنگ نیست و گاهی اوقات مثل مادر در رضا موتوری آنچنان هم یک مادر ایرانی نیست. البته بعد در دندان مار می‌بینیم که مادر وقتی نیست این نبودنش می‌شود تراژدی. مادری که ما اصلا او را نمی‌بینیم. یعنی آنقدر تاثیرگذار است. یا مادر در فیلم اعتراض با اینکه کور است اما همه را لمس می‌کند و همه چیز را به هم پیوند می‌زند و نزدیک می‌کند.در سینمای کیمیایی به مادر خیلی سنتی نگاه می‌شود. اما مادر من یک زن سنتی نبود. نوع زندگی‌اش نوع زندگی یک زن سنتی نبود. یک جیپ داشت. دوازه نیمه شب من را سوار این جیپ می‌کرد و با هم به ویلایی که در دیزین داشتیم می‌رفتیم. یک زن تنها با فرزندش. یا اینکه به دو تا زبان خارجی صحبت می‌کرد. خیلی اهل سفر بود. شکل و شمایل زندگی‌اش در کل در قالب نگاه سینمایی کیمیایی به مادر نبود. شاید اگر مادر من را از نظر شخصیتی بخواهیم تحلیل کنیم در سینمای داریوش مهرجویی خیلی بیشتر می‌توانیم چنین مادری را ببینیم. یعنی زن‌هایی که در آثار مهرجویی می‌بینیم شباهت زیادی به شخصیت مادر من دارند. اما حضور مادرم را از زاویه‌های دیگری می‌شود در سینمای کیمیایی ببینیم. مثلا در موسیقی تیغ و ابریشم که توسط مادرم ساخته شد واینکه مادر با فریماه فرجامی دوستی نزدیکی داشت و زجر این زن را در تیغ و ابریشم درنت‌های موسیقی مادرم حس می‌کنیم. موسیقی فیلم از یک جایی در زندگی مادرم خیلی جدی شد و داشت به خوبی در این عرصه جا می‌افتاد. اما متاسسفانه عمرش کفاف نداد تا روندی که از سرب شروع کرده بود و به تیغ و ابریشم رسیده بود را ادامه بدهد. مثلا در موسیقی سرب با آن والس سیسیلی که رنگ ایرانی به خودش گرفته و ضرب وتار هم داخلش شده. این‌ها اتفاقات جالبی بود که متاسفانه بخت و موقعیت خیلی با مادرم یاری نکرد و زود از کنار ما رفت.
    از بین بازیگرهای سینمای کیمیایی در بعد از انقلاب کدام‌ها را خیلی دوست دارید؟
    فریبرز عرب‌نیا، هم چنین فرامرز قریبیان
    فرامرز قریبیان را در کدام فیلم کیمیایی بیشتر دوست دارید؟
    در رد پای گرگ و دیالوگ آخرش را دوست دارم.
    سومی ندارد؟
    سومی‌اش خودم هستم (می‌خندد)
    پولاد کیمیایی در مسیر بازیگری‌اش فضاهای متفاوتی را تجربه می‌کند. مثل نقشی که در شمعی در باد داشتید یا حضوری که در سریال مرگ تدریجی یک رویا از شما می‌بینیم. این تجربه کردن فضاهای متفاوت و خارج از دنیای سینمای کیمیایی چقدر مد نظر شما بوده؟
    معتقدم بازیگر باید عقیده شخصی برای خودش داشته باشد و در مرور زمان این عقیده را به یک تصویر تبدیل کند. فکر می‌کنم یک بازیگر فراتر از یک جسمی است که از آن استفاده تکنیکی می‌شود. معتقدم در جهان سوم، بازیگر در شاخه‌های مختلف جامعه‌اش از فرهنگ و سیاست و اخلاق گرفته تا مد و مثال‌های این چنینی دخیل است و تاثیر دارد. سینما وارداتی است و یک وسیله‌ای که مال ما نیست. مثل فوتبال. از درون فرهنگ ما رشد نکرده. حالا ما می‌خواهیم الگوهای سوپراستارسازی غربی هم داشته باشیم. منتها مسایل آنها با مسایل ما خیلی فرق دارد. رابطه‌ای که یک سوپراستار در شرق، درایران و در خاورمیانه با مردمش دارد خیلی با آنها فرق دارد. این جا یک بازیگر با سوار شدن یک ماشین گران‌قیمت و با زندگی در خانه اشرافی آن محبوبیت لازمه را به دست نمی‌آورد. مردم چرا فردین را دوست دارند. چون مردمی است و زرق و برق اشرافی ندارد. چون ما مردم خیر و خوشی از اشرافیت ندیده‌ایم. الان بازیگر به خصوص در شرایط فعلی باید نقش یک تئوریسین را بازی کند چون سینمای ما در لبه یک پرتگاه قرار گرفته است. داریم به جایی می‌رسیم که می‌خواهند درها را باز کنند تا فیلم‌های خارجی وارد بشوند. آنقدر سینمای ما از درون در حال از بین رفت است.
    درچنین دورانی، دلیل موفقیت جرم را در چه می‌بینید؟ فیلمی که از غیرت و ناموس و رفیق می‌گوید و خیلی‌ها فکر می‌کردند دوره این دغدغه‌ها گذشته اما فروش بالای جرم نشان می‌دهد که این چنین نیست...
    اول از همه فکر می‌کنم که یک چیز مورداحترام مردم است و آن هم نوع نگاهی است که مسعودکیمیایی به جامعه‌اش دارد. یعنی اینکه به جامعه‌اش احترام می‌گذارد. اگر هم رفاقتی وجود ندارد که من و شما می‌دانیم که خیلی کم شده، اگر می‌بینیم رفیق به رفیق رحم نمی‌کند، نه اینکه بخواهم بگویم در همه جا به این گونه است، می‌خواهم بگویم آمارش بالا رفته، اما باز کیمیایی به رویش نمی‌آورد. می‌گوید: ما گفتیم زدیم شما هم بگید زده... و بعد اینکه مردم می‌دانند این آدم در دنیای خودش صادق است مردم این آدم را می‌شناسند. شاید بعضی‌ها الان با تفکرش مشکل داشته باشند ولی به او احترام می‌گذارند و دوستش دارند.
    این تفکر، تفکر پولاد کیمیایی هم هست؟
    من نه. نسبی نگاه می‌کنم. من الان به آدمی مثل قیصر معتقد نیستم یعنی یا الان نیست یا اگر هم باشد در زندان است. یعنی قهرمان‌های ما درحال نابودی‌اند. یا اینکه یک رزمنده‌ای است که مریض است و گوشه‌ای افتاده و همه فراموشش کرده‌اند. یا آدمی که آنقدر در زندگی با مشکلات مواجه شده که الان شده سیدگوزن‌ها. آیا اصلا جامعه ما هنوز قیصر می‌خواهد؟ مردم نشان دادند که می‌خواهند. مردم ما هیچ وقت نمی‌توانند بی‌رگ باشند. مردم ما هیچ وقت نمی‌توانند بی عاطفه باشند. یک زمانی کم می‌شود اما از بین نمی‌رود. الان در ظاهر جوان‌های ما نباید با سینمای کیمیایی ارتباط برقرار کنند اما در باطن می‌بینیم که این طور نیست و جوان‌ها کیمیایی را خیلی بیشتر از خیلی‌ها دوست دارند. ما اگر می‌گوییم مدرن هستیم باید بدانیم که مدرنیسم بدون سنت نمی‌تواند شکل بگیرد. از بطن سنت‌گرایی است که مدرنیسم شکل می‌گیرد و گرنه مدرنیسم به تنهایی که منجر به هرج و مرج می‌شود. آن اتفاقی که متاسفانه در نقد ما داردمی‌افتد. ما فکر می‌کنیم داریم گفتگو و تبادل نظر را به وجود می‌آوریم اما در اصل به یک رک‌گویی بی‌پروا و گفتار عصبی بیرون از سنجش‌گری رسیده‌ایم. به جای اینکه ترمیم کنیم تخریب می‌کنیم. نه فقط نقد هنری. اصلا نقد دارد درجامه ما مریض می‌شود. یعنی من می‌خواهم شما را به شکلی که دوست دارم تغییر بدهم. یک سری جوان‌ها فقط به خاطر جویای نام بودن به آثار بزرگ و آدم‌های بزرگ حمله می‌کنند و نمی‌دانند دارند چیزی را تخریب می‌کنند که با سال‌ها بدبختی و گذشتن از آب و آتش به دست آمده و میراث ماست و باید از آن حفاظت کنی.
    یادتان هست که از چه زمانی بازیگری دغدغه اصلی زندگی شما شد؟
    یک چیزی را روراست به شما بگویم. عشقی که پدرم همیشه به بازیگر داشت روی من تاثیر می‌گذاشت. یعنی وقتی کوچک بودم و می‌دیدم که پدرم فیلمی را نگاه می‌کند و مثلا وقتی جان وین از اسبش پیاده می‌شود که بیاید بالا سرجنازه رفیقش بایستد پدر فیلم را نگه می‌داشت و می‌گفت ببین این بازیگر چقدر خوب با بدنش بازی می‌کند. یا وقتی مثلا در فیلم عشق در بعد از ظهر وقتی در سکانس‌ نهایی گری‌کوپر به حرکت قطار نگاه می‌کند من اشک را در چشم‌های پدرم می‌دیدم همه این زیبایی‌ها روی من تاثیر می‌گذاشت. این عشق عمیقی که یک کارگردان به بازیگر دارد. ناخودآگاه بدون اینکه بدانم و بفهمم اتفاق افتاد. به این ترتیب فهمیدم که یک بازیگر چه نقش مهمی در سینما دارد و ناخودآگاه بازیگری برایم تبدیل به یک دغدغه شد.
    یعنی بازیگری دریک پروسه طولانی مدت اصلی‌ترین دغدغه شما در زندگی شخصی و خود سینما شد.
    این تا جایی بود که بچه بودم و یک نگاه اسطوره‌ای به بازیگری در ذهن من شکل گرفت. برای اینکه پدر نگاهش به بازیگری یک نگاه اسطوره‌ای بود. خودش هم همیشه این را می‌گوید. تعریف می‌کند وقتی من به سینما رفتم واین آدم‌ها را با این قدرت‌هایشان دیدم جادوی سینما شدم. منتها وقتی به آلمان رفتم خیلی چیزها پاک شد. در دغدغه‌های آن جا دیگر سینما حضوری نداشت. آن جا یک پسربچه‌ای بودم که در غربت زندگی می‌کند. تا فیلم تجارت که نقش خودم را در فیلم بازی می‌کنم. بعد به سلطان می‌رسم. اعتراض اما اولین نقشی است که از خودم جدا می‌شوم و وارد دنیایی می‌شوم که آن آدم را نمی‌شناسم. یک دانشجوی معترض که بیمار شده. نقشی که اگر یک خورده آن را بد بازی کنی امکان دارد تمام باور پذیری اش را از دست بدهد.
    برنامه آینده پولاد کیمیایی چیست؟
    شاید فیلم بسازم. سال گذشته تا یک جاهایی هم رفتیم. در انتظار یک اتفاق کاری‌ای هستم که به امید خدا انجام خواهد شد. یک پروژه طولانی یک سال و نیمه است که قرار است برای تلویزیون انجام بشود و من به عنوان بازیگر در آن حضور خواهم داشت. یک چند ماهی فعلا فرصت دارم و امکان دارد در این فاصله فیلمم را بسازم. فیلمنامه‌ام آماده است و از پارسال به فکر بوده‌ام و همه چیز آماده است.
    فیلمنامه از خودتان است؟
    بله
    آیا فیلمی که می‌خواهید بسازید در ادامه سینمای مسعود کیمیایی است؟
    در ادامه‌اش نیست اما تاثیرگرفته از اوست. باید نگاه خودم را به جامعه‌ام، به آدم‌ها و آینده‌ام پیدا کنم. در کشور ما کارگردان با مولف بودنش است که تاثیرگذار است. مثلا اسکوریزی در تمام عمرش یک خط هم نمی‌نویسد اما اینجا فرق دارد. یک کارگردان باید جامعه‌شناس باشد. روانشناس باشد و به آسیب‌شناسی جامعه‌اش بپردازد. راستش را بخواهید خیلی از بازیگری خیری ندیده‌ام. نه اینکه بگویم برایم بد بوده. من سهمم را به اندازه‌‌ای که باید بگیرم گرفتم. برایم من خیلی سخت بود. خیلی‌ها با روش‌های خیلی ساده‌تری خودشان را ثابت کردند. یک پلان، دو پلان در فیلم کیمیایی بازی کردند و سوپراستار شدند. برای من اما خیلی سخت اتفاق افتاد. به یک جاهایی می‌رسم که می‌گویم مگر چقدر ارزش دارد. چقدر آدم بایدچیزهای مختلف را ببیند و بشنود تا به یک چیزی برسد. من تله فیلم طنز هم بازی کردم. سریال هجده قسمتی بازی کردم. کارهای خیلی زیادی کردم و هرجا هم که رفتم سعی کردم بازی درست انجام بدهم نه بازی خوب. اینکه بگویندبازی فلانی درست بود. اندازه بود. همیشه تحلیل نقش برای من مهم‌تر از اجرای نقش است. این تفکر من بازیگر است که مهم است.
    در فیلم خودتان بازی هم می‌کنید؟
    نه بازیگری وکارگردانی دو نگاه مختلف است. شدنی است اما به لحاظ من اتفاق سالمی نیست. اینکه بایستم و بگویم کلوزآپ خودم. احتمالش هم هست آن تفکری که من از نقش دارم را یک شخص دیگری خیلی بهتر بتواند بازی کند. به نظر من کارگردان در مرحله بالاتری قرار دارد.




    در این پست 1 کلمه به صورت خودکار جهت آسودگی کاربران به بخش مورد نظر لینک شده اند.

  20. کاربر روبرو از پست مفید .:SiSiBK:. تشکر کرده است .


  21. --
  22. #99

    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    طهرانه قدیم
    نوشته ها
    4,342
    موضوع ها
    419
    سپاس
    8,632
     
    9,735سپاس شده در 3,910 پست
    نوشته های وبلاگ
    12
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...

    تازه ترین حرفهای آزیتا حاجیان در باره دو دخترش و همسر دومش



    untitled_bmp.jpg


    آزیتا حاجیان در گفت وگو با مجله زندگی ایرانی مسائلی را درباره سینمای ایران،دو فرزند و همسرکنونی اش مطرح کرده است.


    بخشهایی از سخنان آزیتا حاجیان را که سایت پارسینه آن راتلخیص کرده است بخوانید:


    *متاسفانه الان در سینما دچار جمال گرایی مطلق شده ایم.این کار سینما را کم کم به ورطه نابودی می کشاند .
    * شروع جمال گرایی در فیلم عروس بود که با توفیقی چشمگیر روبرو شد.فکرش را بکنید آن زمان یک نفر بود که فقط و فقط به خاطر زیبایی خانم کریمی 15 بار این فیلم را در سینما به تماشا نشسته بود.من منکر زیبایی ستاره های سینما نیستم اما این دلیل نمی شود آن بازیگری که زیبا نیست به سینما راه پیدا نکند.

    *عاطفه نوری بازیگر بسیار خوبی است و بازی اش در سریال آقای تبریزی خیره کننده بود،یا خانم بادران که بازی قوی او را در فیلم آژانس شیشه ای در ذهن داریم.خوب اینها مگر بازیگران بدی بودند؟ نه! اما به خاطر موج جمال گرایی سینما مجبور شدند دست به عمل های زیبایی بزنند تا در سینما بمانند.البته وقتی فیلم هایی مثل جدایی نادر از سیمین ساخته می شود مشخص است که سینما کم کم به سمت جمال گرایی عمقی پیش می رود و این بسیار خوب است.
    * واقعا دیگر انرژی کار کردن ندارم. در ممالک دیگر برای کار فرهنگی مثل تئاتر ارزش زیادی قائل اند و با کسانی که در این حوزه فعالیت می کنند بسیار با احترام برخورد می شود اما متاسفانه در کشور ما این طور نیست و برای به صحنه بردن هر نمایش باید از صد نفر اجازه بگیری و ناز صد نفر را بخری تا بتوانی کار کنی!

    *دخترم مهراوه در دوران کودکی خیلی بچه آرامی بود و کارهایش را خودش انجام می داد و به اصطلاح از کودکی به نوعی روی پای خودش بود. آنقدر خوب درس می خواند که من از کلاس سوم نمی فهمیدم چه زمانی امتحان دارد، همیشه نمره هایش در اکثر درس ها بیست بود و هر وقت هم به مدرسه مراجعه می کردم اولیای مدرسه مرتب از او تمجید می کردند.
    *اما دختر دیگرم ملیکا بر عکس مهراوه، دوران کودکی پرجنب و جوشی داشت و به اصطلاح شیطون بود . در چهار چوب کلاس قرار نمی گرفت و در نتیجه بعضی اوقات با معلم ها بحث می کرد .یک بار رفتم مدرسه برای رسیدگی به امور تحصیلی ملیکا که یکی از معلم ها داشت از دست او گریه می کرد و می گفت ملیکا سر کلاس از من ایراد می گیرد که:خانم شما دارید شعر را اشتباه می خوانید ،چهار چوب های مو جود در مدرسه ملیکا را اذیت می کرد و مدام دوست داشت از این چهار چوب ها خارج شود،الان هم که با هم صحبت می کنیم به من می گوید اگر بچه دار شوم خودم بهش درس می دهم .

    *همسرم آقای هراتی در سال 1356 هم دانشگاهی من در دانشگده هنرهای دراماتیک بودند،ایشان طراح صحنه تئاتر هستند و در یکی از نمایش ها که من نقش ژاندارک را بر عهده داشتم به عنوان طراح صحنه در کنار گروه حضور داشتند.ایشان با یکی از دوستان خوب من که هم دانشگاهی ما بود ازدواج کردند و به خارج از کشور مهاجرت کردند،اما متاسفانه همسر ایشان بر اثر بیماری از دنیا رفتند و ایشان دوباره چند سال پیش به ایران بازگشتند.آقای هراتی علاوه بر اینکه رشته طراحی داخلی را در کانادا خوانده اند،فارغ التحصیل رشته معماری نیز هستند و به طور حرفه ای نقاشی می کنند.

    * روحیات مهراوه و ملیکا با هم خیلی متفاوت است.بخشی از این تفاوت روحیات به تقسیم ژن برمی گردد، ملیکا یک سری از ژن ها را گرفته و مهراوه هم ژن های دیگری را، نمی توان گفت که ملیکا یا مهراوه صد درصد به من یا کاملا به پدرشان شبیه هستند.فکر می کنم این دو هم از من و هم از پدرشان خصوصیاتی در خود دارند و در اصل مخلوطی از ما دو هستند.البته روحیات انسان اکتسابی هم هست، مهراوه در دوره دیگری بزرگ شد، از یک سالگی تا هفت سالگی اش را در شرایط سخت تری سپری کرد، اما ملیکا دوره یک سالگی تا هفت سالگی اش را در شرایط آسوده تری گذراند بنابر این شاید ملیکا نسبت به دنیای پیرامونش خیلی احساس امنیت می کند و مهراوه سختی های دنیا را از همان بچگی تجربه کرده است.

    خبر 24
    تو بردی !




  23. --
  24. #100

    تاریخ عضویت
    Dec 2009
    محل سکونت
    طهرانه قدیم
    نوشته ها
    4,342
    موضوع ها
    419
    سپاس
    8,632
     
    9,735سپاس شده در 3,910 پست
    نوشته های وبلاگ
    12
     
    مدال های من
        
     

    پیش فرض پاسخ : مصاحبه با بازیگران ، کارگردانان و ...

    سوژه هواپیماربایی «اخراجیها2» از من بود
    حضورم در «اخراجیها3» فقط به خاطر پول بود






    2 copy copy.JPG




    اکبر عبدی کمدین دوست‌داشتنی ایرانی که در سطحی‌ترین آثار سینمایی هم حد بالایی از توانایی‌های خود در ارائه تیپیک شخصیت‌های طناز را ارائه می‌دهد به تازگی در گفتگویی صحبت‌های صریحی درباره سری «اخراجیها» بیان کرده و از این مساله سخن گفته که از قسمت دوم این سری به بعد باندبازی یکی از بازیگران و مافیایی که وی در پشت صحنه به وجود آورده بود باعث ناراحتی عبدی و دیگر بازیگرانی شده است که در باند بازیگر معروف حضور نداشته‌اند! هرچند عبدی نامی از بازیگر موردنظر نبرده است اما کیست که نداند منظور وی همان بازیگری است که به کارچاق‌کن سینمای ایران معروف شده و حتی برنامه «خنده بازار» هم تیپی کاریکاتوری از وی را به مخاطبان ارائه داده است. بخش‌هایی از گفته‌های عبدی را به نقل از مجله خانه آرمانی می‌خوانید:

    از اواسط قسمت دوم همه چیز عوض شد
    شروع کار من با «اخراجیها» به واسطه آقای کاسه‌ساز تهیه‌کننده کار بود. ایشان لطف کردند و فیلمنامه را پیشنهاد دادند و من نیز بازی کردم. همه چیز خوب بود و از حضورم در این گروه راضی بودم. برای همین در «اخراجیها2» هم حضور یافتم ولی از اواسط این قسمت همه چیز عوض شد و آقای ده‌نمکی تحت‌تاثیر یکی از بازیگران قرار گرفت. اتفاقات دیگری افتاد و همه چیز شد مافیابازی که اصلا دوست ندارم راجع به آن صحبت کنم چون خاطرات خوبی را برایم یادآوری نمی‌کند.

    رفتم تا چندرغاز گیرم بیاید
    در «اخراجیها3» نیز دیدم چه من باشم و چه نباشم از صحنه‌ها و اضافات «اخراجیها1» استفاده می‌کنند و یک «بایرام لودر» می‌سازند. من نیز گفتم می‌روم تا چندرغاز بگیرم. فقط به خاطر پول رفتم و در کل طی چهار جلسه فیلمبرداری در این فیلم حضور داشتم.

    سوژه هواپیماربایی از من بود!
    در «اخراجیها2» وقتی فیلمنامه را با ده‌نمکی مرور می‌کردیم به او پیشنهاد دادم که برای جذاب شدن داستان بخش خانوادگی آن را پررنگ کند و سوژه هواپیماربایی را به او دادم ولی ایشان هیچ وقت به این موضوع اشاره نکرد.



    شبکه ایران
    تو بردی !




  25. --

صفحه 10 از 13 نخستنخست ... 89101112 ... آخرینآخرین

موضوع های مشابه

  1. پشت صحنه ها و مصاحبه های فرینج
    توسط gh.a در انجمن متفرقه
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: 03-19-2012, 12:40 AM
  2. دانلود مصاحبه با بازیگران سریال ها
    توسط best-boy در انجمن مباحث متفرقه سریالی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 08-10-2009, 09:44 PM
  3. مصاحبه جالب با دنیل دا کیم (جین)
    توسط INFINITY در انجمن مصاحبه ها
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 04-26-2009, 11:44 AM
  4. ویدئوهای مصاحبه بازیگران prison break
    توسط alireza2020 در انجمن Prison Break
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 01-14-2009, 04:56 PM

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •